امیر برات نیا

سایت شخصی

امیر برات نیا

سایت شخصی

۲۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «یاد داشت های روزانه» ثبت شده است

یادداشتی بر فیلم سینمایی برف شکن 

دو سه روز قبل رفتم سراغ آرشیو فیلم های سینمایی ام. از بین فیلم های موجود، فیلم Snowpierce را که قبلا چند دقیقه اولش را دیده بودم انتخاب کردم. هیچ مطلبی درباره فیلم نمی دانستم. فیلم تولید ۲۰۱۳ است. فیلم را در چند قسمت دیدم. فرصت دیدن فیلم دو ساعته پیوسته امکان نداشت. داستان فیلم ساده و همه اتفاقات  ان در داخل یک قطار در حال حرکت رخ می دهد.  قطاری که به مقصد نامعلومی با تمام سرعت ممکن در حال حرکت است.

جهان بیرون از قطار یخزده و پوشیده از برف و سرماست. داخل قطار آدم ها به دو گروه تقسیم شده اند. حاکمان، پولداران و قدرتمندان و گروه دیگر فقرا. هر کدام رهبری دارند. کرتس رهبر فقرا و ویلفورد رهبر ثروتمندان و صاحبان قدرت هستند. 

فیلم در عین اینکه پر است از صحنه های اکشن و خشن که البته برای بسیارز از افراد به هیچ وجه مناسب نیست اما مبنای ساخت آن بر پایه اندیشه های عمیق فلسفی کارگردان کره ای فیلم ساخته شده است.

باید فیلم را دوبار تماشا کرد، یکبار در شکل اکشن و بار دوم با تعمق و تفکر در صحنه صحنه فیلم. در این یادداشت برداشت خودم را از فیلم در چند پاراگراف کوتاه می نویسم. به عنوان یک فیلم خوب توصیه می کنم حتمان ببینید.

قطار سمبل دنیای ماست که در مسیر نامعلوم و معینی در حرکت است. دستورات و مقرراتی که رهبر ثروتمندان می گوید در قطار حاکم است. جهان بینی و ایدئولوژی حاکم بر قطار اندیشه های فیلفورد است. افراد معمول جامعه از نحوه زندگی او اطلاعی ندارند. 
در سکانسی برخی از صحبت های او از زبان زیر دستانش بیان می شود . در بیرون از قطار همه چیز یخ زده است. هیچ موجود زنده ای نیست. اگر کسی از قطار خارج شود از سرما خواهد مرد و چیزی جز مرگ در انتظارش نیست. ترس از مردن باعث ماندن در قطار، عدم خرابکاری و اطاعت بی چون و چرا شده است. اما رفتار بد قدرتمندان باعث تقویت این اندیشه می شود که بر علیه جب  حاکم قیام کنند. 

انقلابیون موفق می شوند با رهبری کرتس وارد قلمرو ثروتمندان شوند. وقتی فضای ان سوی درها را می بینند مات و مبهوت می شوند تازه متوجه می شوند که چه کلاهی سرشان رفته. دیدن باغ های میوه، غذاهای متنوع، گوشت، مدرسه، آموزش، امکانات تفریحی ، سالن های زیبایی و ... آنها را به تعجب وا میدارد با امکانات ادم های پولدار اشنا شوند تا اینکه رهبر انقلابیون با رهبر قطار دیدار می کند.
دنیای داخلی قطار دنیای آدم های فقیر و ثروتمند است. دنیای قطار به ما یاداوری می کند که ادم های همه جوامع در اثر تنش گاهی انقلاب می کنند و خواستار برخی از مسایل و حقوق انسانی مثل: آزادی، عدالت، حاکمیت قانون می شوند. اما در گذشت زمان اهداف انقلاب فراموش می شود و روزگار همانی می شود از قبل بوده.

انقلابی خالص تا پای جان حاضرسا بجنگد و افق  دیدش به آینده است، هدفش رسیدن به پیروزی واقعی است. می توان به این سوال ساده پاسخ داد که آیا انقلاب حاصل افکار انقلابیون است؟ یا آنها عروسک های خیمه شب بازی بودند که عروسک گردان آنها رهبران قدرت بودند؟

اما زیباترین سکانس فیلم جایی است که بالاخره انقلابیون با به اتش کشیدن قطار باعث انفجار و ایجاد صدای وحشتناک و به طبع آن ریزش بهمن در مسیر کوهستانی قطار می شوند. قطار از ریل خارج می شود، واگن ها جدا می شوند. کسانی که زنده مانده اند از قطار خارج می شوند، در این میان مادری به همراه دخترش روی برف ها راه می روند و به افق چشم می دوزند هنوز باور دارند که از سرما خواهند مرد و هیچ موجود زنده ای وجود ندارد اما ناگهان چشم شان به خرس سفیدی می خورد که روی کوه دارد بالا می رود. با دیدن خرس سفید دنیای ذهنی آنها در هم می شکند. باور ذهنی شان تغییر می کند. شاید بتوان گفت دنیایی جدید در پیش رو می بینند و امید در جان و روحشان جوانه می زند. 

برداشت آزاد از کل فیلم:

دیوارهای ذهنی را که دیگران برای ما درست کرده اند را درهم بشکنیم و ترس را در وجودمان از بین ببریم تا بتوانیم به دنیای جدید و زندگی جدید پا بگذاریم. قدرتمندان همیشه می خواهند ما را کنترل کنند.

#امیربرات_نیا 
t.me/NasimeKhoshRZ

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 23 January 20 ، 22:46
امیر برات نیا

 

دوست داشتنت

بوی عطر دل اویز صبح عاشقی می دهد

بوی ناب خاک شبنم خورده

بوی خاک خیس پاییزی

بوی چوب های تر زیر درختان

دوست داشتنت

چشمه جاری صبح است

که افتاب بیدارش می کند

دوست داشتنت

نم نم بارانی است

که بر تن خشک درختان در پاییز می خورد

تا درخت یادش نرود

باران به عشق بیدار شدن درخت

تا بهار می بارد

و درخت در اعوش نرم خاک

خواب باران می بیند

و باران سفره سخاوت دلش را

هر روز بر سر درختان باغ می گستراند

تو باران عشقی

بر تن خشکیده دلم بازهم ببار

بهار نزدیک است

فصل عاشقی در راه هست

قطار زتدگی دارد می رود

شیرینی کلامم را با خودت ببر

سوغات روحم هست

پذیرای نداشته هایم باش

🧿🌺🌺🌺🌺🌺🧿

#امیربرات_نیا

۲۲ آذر ۹۸

@AmirBaratnia

🌺 کانال نسیم خوش روزهای زندگی

#امیربرات_نیا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 26 December 19 ، 09:38
امیر برات نیا

یق عشق این است 
خواستن بی حد و مرز 
بی هراس 
تا ابد 
بی پشیمانی 
میایی در این طریق همراهم باشی؟
می ایی سوار قایقی شویم 
و به سوی بودن 
و خلوت عاشقانه سفر کنیم
موج دریا و گرداب و طوفان همه در پیش است 
بیا همراه و همسفرم باش 
ای همسفر زندگی 
#
امیربرات_نیا 
۲۲ آذر ۹۸
🌺 کانال نسیم خوش روزهای زندگی 
#
امیربرات_نیا 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 26 December 19 ، 09:34
امیر برات نیا

 

‍  ای گل مهربان من

🍁می خواهم

قبل از آنکه امروز به پایان برسد

چند واژه را برای هزارمین بار تقدیمت می کنم

🍁می خواهم

مهربانی گل های گلدان را تقدیم دستان مهربانت کنم.

می دانم صداقت تنها جاده ای است که به عشق حقیقی منتهی می شود.

🍁می خواهم

با هم دوباره در این جاده قدم بزنیم

🍁می خواهم

دل هایمان را از عشق لبریز کنیم تا خانه دلمان پر شود از نور آفتاب عشق

🍁می خواهم

ستاره ها را توی دامن زندگی بکارم تا شب ها یمان در نور مهتاب آرام، زلال و سرشار از خوشبختی باشد.

🍁می خواهم

خودم‌‌ را تقدیم تو کنیم.

💚 ای گل مهربان من

#امیربرات_نیا

۲۰ آذر ۱۳۹۸

@AmirBaratnia

🍁نسیم خوش روزهای زندگی🍁

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 26 December 19 ، 09:21
امیر برات نیا

 

بعضی اتفاقات نادرند. سال ها باید می آمد و می رفت تا این اتفاق می افتاد. اینکه شبی به بهانه قشنگی دور هم جمع بشیم و چه بهانه ای قشنگ تر و زیباتر از #جشن #تولد_مادر.

ما بچه ها هشت نفری تصمیم گرفتیم برای مادر جشن تولد بگیریم و در شب تولد مادر کنار هم باشیم. از مادر نوشتن سخت است، #مادر ریشه وجودی فرزندان است، او کسی است که در خوشی ها و دردها و رنج ها کنار ما بوده و هست.

 با مادر خاطرات و دفتر زندگی ما شروع شده و سال هاست که این جریان تداوم دارد، جریان سیالی از مهر و محبت، بودن، دور بودن، نبودن، کم بودن، خاطرات تلخ و شیرین، اشک ها و لبخندها، همه و همه در این جریان پر هیاهو هم چنان وجود دارد، اما آنچه که ثابت بوده وجود #مادر بوده.

مادر سازنده زندگی هر کسی است و اولین معلم و راهنمای او برای کشف خودش و جهانش، و چه زیبا بوده کشف خودمان و کشف جهانمان در کنار تو ای مادر.

زبان و قلم از نوشتن عشق مادرانه ناتوان است اما باید نوشت مادر تو را همیشه کم داشته ایم و تو را همیشه خواسته ایم، همینکه هستی خدا را شاکریم.

سلامتی و بودنت برای همه ما موهبت الهی است و از خدا برای داشتنت سپاسگزاریم. 
ما اگرچه متفاوتیم اما شاخه های درختی هستیم که ریشه اش پابرجاست.
سایه ات مستدام باد و مهربانی ات بی تمنا
#امیربرات_نیا
۱۸ آذر ۹۸
@Amirbaratnia

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 26 December 19 ، 09:08
امیر برات نیا

فرشتگان

فرشتگان

اثر:#خورخه_لوئیس_بورخس

🍁بچه کوهستانم. تمام دوران کودکی را در جائی زیسته ام که چراغ کوچه هایش ستاره ها و ماه بودند. خورشید که در پس کوه های غرب از دیده ندید می شدند سقف آسمان ده پر می شد از ستارگان و کهکشان راه شیری در بیشتر شب ها مخصوصا شب های بدون ماه.  ... و من هر شب در خیال خودم به آسمان و ستاره ها می رفتم و گردشگاه خیال من گاهی از کهکشان راه شیری بیرون می رفت و در منظومه خورشیدی سیر می کرد. آسمان جای خدا بود و فرشته ها و همه کسانی که از جهان زمینی رفته بودند.

🍁اولین بار که فرشته ها را به شکل تصویر دیدم زمانی بود که بابا #کتاب #کنزالحسین را خرید و آورد خانه. بابا سواد قرآنی دارد اما نمی دانم چرا آن کتاب عجیب و غریب را خریده بود. کتاب پر بود از فرشته ها با بال های متفاوت و شکل های متفاوت. جداول حروف ابجد و کلمات عجیب و غریب. همه فرشته ها و شکل ها ی کتاب عجیب و غریب بودند. بیشتر #فرشته_ها بال داشتند و برخی از اشکال آدم ها ترکیبی بود از دو حیوان و ... اسامی برخی از فرشته ها در این کتاب،  پر تکرار بودند: #میکائیل، #جبرئیل، #اسرافیل و ... بعدها این کتاب از خانه ما ربوده شد و هرگز نفهمیدیم کدام دزد آنرا برد و چه کرد.

🍁کتاب فرشتگان نوشته خورخه لوئیز بورخس را در یک #شکار_کتاب به قیمت ۶۵۰۰ تومان خریدم. همین ماه گذشته. با #بورخس از طریق خواندن یادداشت های #مارکز آشنا شدم. این کتاب را آرام تر خواندم. کتاب در واقع تالیف #احمد_اخوت است، اما بخش اول آن مربوط به بورخس است.

🍁 اگر چه فرشته ها علاقمند هستید حتما این کتاب را بخوانید. آنچه که پس از خواندن این کتاب در ته ذهن و قلب آدمی می ماند برداشت یکسان از خدا و فرشته ها در همه ادیان تاریخ بشری است. گوئی بشر در هر جای زمین که زندگی کرده، زیر بنای اندیشه هایش مثل جوهر وجودش یکسان بوده. فرشته ها موجوداتی هستند ابدی و واسط میان خدا و انسان و برای همه پدیده ها فرشته ای هست، مخصوصا فرشته های محافظ انسان. فرشته ها اوایل بال نداشتند. هاله داشتند. بعدها فرشته ها بال دار شدند. خواندن این کتاب ما را در درک برخی از اسامی و نمادها و سمبل ها و اندیشه های یکسان موجود در ادیان آشنا می سازد.

🍁برای آشنایی بیشتر داستان #فرشته_باران را برایتان از این کتاب انتخاب کرده ام.

#راحیل فرشته تازه واردی  بود. متصدی بارش باران شد‌. برای اینکه ابرها باران ببارند با پاهایش روی ابرها راه می رود. ابرها وقتی انگشت های پای راحیل روی بدنشان حرکت می کند قلقلک شان می شود و می خندند. ابرها آنقدر می خندند تا گریه شان می گیرد. از خنده ابرها به خود می پیچند که از چشم هایشان اشک می آید. اشک های ابرها به زمین می ریزد و باران قشنگی ساخته می شود.

علف ها سبزتر، درخت ها بلندتر و گل ها شاداب تر از همیشه می شوند و حیوانات دوباره آب می نوشند. همه چیز برق می زند و شاد به نظر می رسد.

اگر صدای آسمان غره شنیدید، اصلا نترسید، گاهی ابرها از ته دل می خندند. آنها دارند خوش می گذرانند و به زمین طراوت و تازگی هدیه می دهند.

#امیربرات_نیا

۱۷آبان۱۳۹۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 14 November 19 ، 18:18
امیر برات نیا

در تنهایی

در تنهایی

گاهی باید در تنهایی نشست و تنهایی گریست

گاهی باید در تنهایی سکوت کرد و چیزی نگفت

گاهی باید در تنهایی به خود خدا گفت: کمی فرصت، کمی حوصله،

گاهی باید در تنهایی با دلت تنهایی حرف بزنی و بهش بقبولانی که ...

گاهی باید در اوج بودن نبود ...

گاهی باید در بهار هم برگ پاییزی باشی که از شاخه با رقص بر زمین می افتد ، بیافتی و ...

#امیربرات_نیا

۱۵ آبان ۱۳۹۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 14 November 19 ، 18:14
امیر برات نیا

زندگی

♦️تو را دوست دارم
چون تو یک زنی
وقتی چشم هایت چراغ راه
تاریک دهلیزهای سرد فرآیند

وقتی دست هایت
پناهی از عشق هستند
و لبخندهایت
تمام انرژی هستی
که بر سکوت سرد دلم
پنجره ای از نور می پاشد
و قلبت
خورشیدی است
که جهان خاموش مرا گرم می کند
تو را دوست دارم
چون ...
#امیربرات_نیا
۱۰ آبان۱۳۹۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 03 November 19 ، 20:48
امیر برات نیا


وقتی کنارم نیستی
خیالم با توست
تو را با واژه ها
با حروف دلم
روی
برگ برگ احساسم
 می نویسم.
می نویسم
دل تنگم
دوستت دارم
تو در خیالم جان می گیری
در رگ های احساسم جاری می شوی.
#امیربرات_نیا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 03 November 19 ، 20:44
امیر برات نیا

#نذری_ماندگار
🏺از کوه که رسیدم خونه، دوش گرفتم و رفتم بروم خانه آقا #رضا_عصارگل برای گرفتن شله نذری. رفتم‌ بلوار امامت. وقتی رسیدم در خانه دیدم جمعیتی انبوه از زن و مرد پشت در ایستاده بودند و منتظر توزیع #شله. کمی منتظر ماندم. آقا رضا آمد دم در. سلام و  احوالپرسی کردیم. بعد آقا رضا خدیوی آمد. پشت سرش دایی محمد و خانمش. و بعد خاله اعظم.‌ کمی با آقا رضا خدیوی حرف زدیم.بعد رفتیم داخل. دایی احمد اقا و محسن آقا و محمد روحبخش هم بودند. من ظرف های شله را گرفتم ‌و برگشتم خانه.
🍁 #شله_حاج_آقای_عصارگل برای من خاطرات زیادی دارد. خاطرات ماندگار من با این #شله_نذری بر می گردد به چهل و اندی سال قبل موقعی که هنوز حاجی عصار گل زنده بود. خانه حاجی در خیابان احمد آباد، خ  بخارایی بود. تا جایی که یادم میاید در انتهای کوچه بود. یک خانه دو طبقه با حیاط ویلایی که کنارش یک باغچه کوچک هم بود. آن موقع آقا رضا پسر حاجی هم سن و سال ما بود.
🏺 آخر ماه صفر که می شد همسر حاجی که خاله ها به ایشان می گویند دختر عمو روضه می خواندند. روز آخر روضه هم مصادف بود با #شهادت #امام_رضا مراسم شله نذری داشتند. تو کارت های دعوت آنزمان که همیشه حاجی عصار گل چند روز قبل پخش می کرد نوشته شده بود "بیاد پدر و مادرم" . حاجی نذری اش برای آمرزش والدینش بود. مردان و جوانان خانواده روز قبل و شب قبل برای کمک جهت پختن غذا   بویژه چمبه زنی( کسانی که مشهدی نیستند بد نیست بدانند برای آماده شدن این غذای سنتی ویژه مشهد چندین ساعت باید محتویات دیگ را با چمبه که چوب های مخصوص و بزرگی است باید هم زده شود.) در خانه حاجی حاضر می شدند.
🍁 من و خانواده ام و سایر خاله ها و دایی ها که آنموقع بچه بودیم روز شهادت صبح می رفتیم خانه حاج آقای عصار گل. دیگ های شله که معمولا دوتا دیگ بود توی حیاط برپا می شد. چون خانه دو طبقه رود. یک طبقه زن ها بودند و یک طبقه هم مردها. همه اعضای فامیل حاضر بودند، معمولا کسی غایب نمی شد. هر کسی هر کاری از دستش بر میامد انجام میداد. تا ظهر همه مشغول بودند.
🍁سر ظهر که می شد سفره نذری را پهن می کردند. از میهمانان با نان و پنیر و سبزی خوردن و شله پذیرایی می شد. سبزی ها را خانم ها آماده می کردند. جو حاکم خانه و فضای که شله درست میشد هم محترمانه بود و هم شادابی و نشاط داشت. حاج آقای عصار گل مرد خوش برخورد، باوقار، بزرگ منش، و سخاوتمند بود. اخلاق خوشی داشت. خوش اخلاق بود. همیشه لبخند بر چهره داشت. چهره اش نورانی و تو دل برو بود. همه دوستش داشتیم. ما بچه ها بیشتر. آخرین بار من ایشان را در بیمارستان دیدم روزی که #آقای_حسینی بخاطر بیماری قلبی بستری شده بود. دیگر هرگز وی را ندیدم. روحش شاد.
🏺آخر ماه صفر برای من تا سال های سال یعنی روز شله حاج آقای عصار گل بود. تا وقتی خانه حاجی خیابان احمدآباد بود من و خانواده همیشه حاضر بودیم. چه در کمک کردن چه در خوردن. نمی دانم چه سالی حاجی خونه رو فروخت و رفت محله جدید، بلوار دانش آموز. از اون موقع به بعد دیگه قسمت نشد ما بریم. ما بزرگ تر شدیم، رفتیم، سربازی، و بعد هم دوران دانشجویی و.... . دیگه اون دورهم بودن برای من رنگ باخت. ما بزرگ شده بودیم.
🍁نذری حاج آقای عصار گل علاوه بر اینکه نذری بود و هست، مکانی بود برای پیوندهای فامیلی، برای بودن در کنار هم، همدلی و مهربانی. حالا سال هاست حاجی از میان رفته اما نذر را پسرش آقا رضا در روز شهادت امام رضا(ع) ادا می کند. یک افسوس هنوز باقی است کاش خانه ها آپارتمانی نشده بود و باز هم می شد دور هم جمع می شدیم و سر دیگ شله حضور داشتیم و تنها سهم ما از این نذری ماندگار گرفتن و خوردن نبود.
نذرشان قبول و روح درگذشتگان شاد
مخصوصا روح حاج آقا عصار گل
#امیربرات_نیا
۷آبان۱۳۹۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 03 November 19 ، 20:43
امیر برات نیا