امیر برات نیا

سایت شخصی

امیر برات نیا

سایت شخصی

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ویروس کرونا» ثبت شده است

‍ #خبر_خوب_پخش_کنیم
در روزهایی هستیم که کمی شرایط عادی زندگی تغییر کرده و زندگی به روال معمول نیست.
همه ما در حال تجربه این نوع زندگی هستیم. دگر گونی عظیمی در نگاه و سبک زندگی اکثر ما رخ داده، عده ای از هم نوعان ما گرفتار بیماری شده اند و هر روز فعلا تعدادشان بیشتر می شود. اگر اهل منطق و آمار و علم باشید مقابله با این مشکل راه های زیادی دارد. بقول دوست عزیزم که تریز درس می دهد همان روزهای اول پیشنهاد داد که ساده ترین روش برای حل این مساله #ماندن_در_خانه است. #سازمان_بهداشت_جهانی و همه متخصصان هم چنین درخواستی داشتند.
در این شرایط عده ای در حال نابودی #ذهن و روح و جان مردم هستند. اما دوست دارم چند جمله ای بنویسم.
می گویند کاری که عیسی مسیح کرد این بود که خبرهای خوب پخش کرد.
می گویند ما برای هدفی به دنیا آمده این و هرگاه از هدف اصلی خودمان دور شویم آنگاه می گویند ما گناه کرده ایم. مرتکب گناه شده ایم. بازگشت به هدف توبه است و توبه می تواند تغییر جهت روند در زندگی باشد. و یا می تواند توبه ذهنی باشد. برای رسیدن به هدفی که ما برای آن انتخاب شده ایم، شاید خیلی طول بکشد که بفهمیم.
برای درک آنچه که باید باشیم باید برگردیم به خودمان، به درونمان، به اعماق وجودمان، به عمیق ترین بخش قلب مان تا بدانیم چه می خواهیم از بودنمان، از حضورمان در هستی.
می گویند آنانی که در زندگی، کار و هنر پیشرفت کرده اند بخاطر آن بوده که با آنچه می خواستند یکی شده اند. یکی شدن با خدا آدم را خدایی می کند، یکی شدن با هنر آدم را هنرمند می کند.
می گویند برای یکی شدن باید دست از خویش برداری. از خودخواهی رها شوز و بگذارز نور هستی در تو تجلی پیدا کند.
تا وقتی در خویشیم و در بند خویش ما در زندان ابدی هستیم. زندانی که هیچ حاصلی برای ما نخواهد داشت.
راه برای رفتن بسیار است اما کدام راه را برای رفتن باید انتخاب کرد. انتخاب تنها چیزی است که آدمی در زمین دارد. خدا آدم را در انتخاب آزاد گذاشته است و امروزمان حاصل انتخاب های دیروزمان هست.
بیایید در این روزهای سخت رو گار چون محمد، مسیح، عیسی، ابراهیم، بودا  خبر خوب پخش کنیم.
خبر بدهیم سر همین کوچه خدا هست.
بهار پشت پنجره است.
خورشید باز هم مهربانانه بر زمین می تابد .
شب مهتاب آسمان را نور می پاشد.
بیایید حال دلمان را با خبرهای خوب خوب کنیم، کودکانمان، پیرانمان و خودمان را در اندوه اضطراب نابود نکنیم.
شادی پخش کنیم که ِذت انسانیت و انسان بودن ور شاد کردن دل دیگران است.
#امیربرات_نیا
۲۱ اسفند۱۳۹۸
🔹🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🔹

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 16 March 20 ، 09:20
امیر برات نیا

هر چیزی اسمی دارد. هر اسم یک کلمه است. کلمه نمود ذهنی هر واقعیت است. هر کلمه ای قدرتی دارد در حد خودش و برخی از واژه ها قدرت فوق العاده ای دارند. همه ما به این راز آگاهیم. اما در عمل آنرا نادیده می گیریم. معجزه واژه ها در شرایط سخت بهتر قابل درک است. شرایطی که تک واژه هایی می تواند حال آدم را خوب کند و تک واژه ها حال آدم را بد می کند.
در شرایط کنونی انتظار معجزه، انتظار سختی باشد اما در این روزها معجزه گرانی هستند که برای زنده ماندن ما تلاش می کنند هر روز به ما یادآوری می کنند که با رعایت چند نکته می توانیم طلوع فردا را ببینیم اما چرا ما نمی خواهیم این درس های ساده را رعایت کنیم.
بیایید به سه واژه مهم و آمار مربوط به آن توجه کنیم:
مبتلایان، بهبودیافتگان، فوتی ها ♦️ به درس های معجزه گران توجه کنیم.
روزها گذشته است اما هنوز عده ای حال دل مردم را خراب می کنند. بیایید معجزه گر زندگی خودمان باشیم. بیاموزیم زندگی هدیه بی بدیل خداست، با سهل انگاری آنرا از دست ندهیم.
پ.ن: فیلم معجزه گر
پ.ن: هنوز داروخانه محله ما ماسک ساده ندارد.
اما امید در دلم زنده است، ما مقاوم هستیم و اگر به معجزه گران سلامت گوش جان بدهیم.
#کرونا_را_شکست_میدهیم
#امیربرات_نیا
۲۰ اسفند ۱۳۹۸

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 16 March 20 ، 09:13
امیر برات نیا

#دستاتو_تمییز_بشور

 

بابا بزرگ من نه درس خوانده بود و نه مدرسه رفته بود. در دل طبیعت بزرگ شده بود. در طبیعت زندگی می کرد و زبان طبیعت را خوب یاد داشت.

تا جایی که یادم می اید در خانه اش مواد شوینده یافت نمی شد یا حداقل من هیچوقت ندیدم. هیچوقت دکتر نمی رفت. تا سال آخر عمرش مریض نشد.

 

من چند سالی در خانه پدربزرگم که تنها بود زندگی کردم، دور از پدر و مادرم. پدر بزرگ بعد از مرگ "آغچه خانم" مادر بزرگم، هرگز ازدواج نکرد و به هیچ زنی هم نگاه نکرد. بابا بزرگ من در جوانی عاشق آغچه خانم شد. آغچه خانم اون موقع شوهرش مرده بود و دوتا بچه یتیم داشت، آغچه خانم همسر دوم شوهرش بود. وقتی همه فهمیدند که پدر بزرگ عاشق آغچه خانم شده دو گروه شدند، عده ای تلاش کردند تا او را از این کار منصرف کنند. و عده ای تلاش کردند این عشق به سرانجام برسد.

 

 گروه اول تهدید کردند که مراسم عروسی برگزار نخواهند کرد و حتی او را کتک زدند. عشق پدر بزرگ عمیق تر از این حرف ها بود که با تهدید و ارعاب بخواهد کنار بکشد. همه چیز را به جان خرید و پای عشقش ایستاد. بدون مراسم، زندگی زیر یک سقف را آغاز کرد.

در این میان همسر اول شوهر اول آغچه خانم محبت کرد و مسئولیت بزرگ کردن بچه های آغچه خانم را قبول کرد تا آغچه خانم  هم به عشق خودش برسد.

 

بگذریم. می خواستم راجع به چند دستور ساده زندگی بابا بزرگ برایتان بنویسم که ذهنم رفت سمت عشق بازی پدر بزرگم. هر وقت اسم آغچه را می بردم و می پرسیدیم چی شد که عاشق مادر بزرگم شدی؟

پدر بزرگ از ته دل می خندید. از خوشحالی فقط می خندید، شادیش را می شد در عمق چشمان قشنگ دید. آغچه خانم برایش هم عشق بود هم شادی بود هم زندگی بود. آغچه خانم برای پدر بزرگ همه چیز بود.

 

در اون چند سالی که من و پدر بزرگم تنهایی زندگی می کردیم چند دستور بهداشتی داشت که من باید رعایت می کردم. منم همیشه رعایت می کردم. هنوز که هنوز است هم دارم رعایت می کنم.

دستور اول: هر وقت از بیرون وارد خانه می شدم باید دست ها و صورتم را تمییز می شستم با اب خالی. روی کلمه تمییز خیلی اصرار داشت. و باید تمییز دست ها شسته می شد. تخطی از شستن یعنی نان و چای و خوردنی ممنوع بود و نمی داد. برای زنده ماندن و سالم ماندن من بدون پزشک روی این اصل پافشاری داشت. من هم همیشه رعایت می کردم.

 

دستور دوم: کوتاه کردن ناخن ها در هر هفته بود. فرار ممکن نبود. خودش برایم این کار را می کرد. ناخن گیر هم نداشت با چاقو همیشه ناخن ها را کوتاه می کرد.

 

دستور سوم: کوتاه کردن موها بود. برای این کار می رفت پیش استای سلمانی.

 

تنها مریضی که یادم هست می گرفتم سرما خوردگی بود. بابا بزرگ داروی تلخی داشت که درمان سرفه و سرما خوردگی بود. به اندازه یک عدس تهیه می کرد. از نوع نابش. در نعلبکی و با کمی چای حل می کرد و می داد من می خوردم.

چند ساعت بعد حالم خوب خوب می شد.

 

این روزها برای مبارزه و جلوگیری از ورود #ویروس خطرناک #کرونا #سازمان_بهداشت_جهانی و همه پزشکان و متخصصان داخلی و عفونی همان دستور شماره یک بابا بزرگ مرا توصیه می کنند #دست_هایتان_را_تمییز_بشویید.

 

حالا راز ۹۶ سال زندگی بدون مراجعه به پزشک را خوب می فهمم. و این دستور العمل را خوب درک می کنم.

دلم می خواهد هموطنان عزیز دست هایشان را تمییز بشویند.

#امیربرات_نیا

۱۷ اسفند ۹۸

🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻

t.me/NasimeKhoshRZ

🔸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🔸

http://baratnia.ir

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 14 March 20 ، 07:31
امیر برات نیا

 

#درخانه_بمانیم
دیروز جمعه بود. صبح زود بیدار شدم و مثل همه روزها یک چند تا کار تکراری انجام دادم. وضو گرفتم. نمازخوندم. چای درست کردم. نشستم پشت میز . داشتم برای روز جمعه برنامه ریزی می کردم . تصمیم های که گرفتم این بود. سر صبح گفتم دو ساعت کتاب بخونم. بعد تا یازده یادداشت های قبلی رو تایپ کنم . بعد به کار سایت برسم. بعد فیلم ببینم. نهار بخورم. کمی استراحت کنم . عصر بروم پیاده روی. وقتی برگشتم. چای عصرانه نوش جان کنم. مجدد بروم سراغ کتاب. از هشت شب هم تا اخر شب در کنار خانواده باشم.
برای خودم چای ریختم و نشستم روی مبل و کتاب "خاطرات زمستان" را باز کردم و شروع کردم به خواندن. چند صفحه ای که خواندم رضا زنگ زد. بعد از حال و احوال گفت: داداش میایید برای توزیع یا بسته بندی حبوبات و مواد غذایی امروز برویم #سپاه_سازندگی؟
کمی فکر کردم و گفتم باشه. کی و کجا باید بیایم.
گفت: منتظر باشید میایم دنبالتون.

چند صفحه دیگه از کتاب رو خوندم. صبحانه مختصر، کوکوی سبزی و گوجه فرنگی خوردم. مسواک زدم. لباس پوشیدم. ماسک نو برداشتم. البته فقط یک ماسک نو دیگه دارم برای مواقع اضطراری. دستکش یکبار مصرف هم برداشتم. تلاش می کنم. هم به #ویروس #کرونا آلوده نشم و خدایی نکرده دیگران را آلوده نکنم.
مجدد رضا زنگ زد و گفت من جلو آپارتمان منتظرم. اباس پوشیدم و زدم بیرون.
تو ماشین عقیل پشت نشسته بود. دست ندادم و بعد از سلام و علیک راه افتادیم.
ادرسی که داده بودند وکیل آباد ۶۳ بود. نیم ساعتی معطل شدیم تا #حسن_نارویی زنگ زد و ما به مقصد دیگری حرکت کردیم.
وقتی رسیدیم به محل دنبال تابلوی #سپاه_سازندگی  بودیم. پیدایش کردم. نگهبان آمد جلو. برایش مختصر گفتیم و وارد شدیم.
محوطه ی بزرگ و خلوتی بود. سمت چپ سالن و سمت راست اتاق های اداری. همه ساده. کسی که کلید محل کار را داشت نیامده بود. منتظر ماندیم. چیزی حدود نیم ساعت.
نه   نیم وارد سالن شدیم. حدود ۱۰۰ متر فضا بود. کیسه های نخود، لوبیا، لپه، عدس و سویا. همه درجه یک   مارک های معروف.
تعداد نفرات حدود ۱۵ نفر. به سه گروه تقسیم شدیم. مشخص شد امروز باید کار بسته بندی انجام دهیم. یک ساعت بعد اقا حسن چای آورد و بعد هم صبحانه ساده، نان سنگگ و پنیر. چند لقمه منم خوردم. محمد هم در هنگام صبحانه به گروه اضافه شد و کار سرعت پیدا کرد. تا اذان کار کردیم. نماز را به جماعت برگزار کردیم. شیخ ما نماز ظهر را بار اول سه رکعت خواند و مجبور شدیم نماز ظهر را دوباره بخوانیم ولی اینبار چهار رکعتی.
بعد از تا یک و نیم کار بسته بندی ادامه یافت.
نهار اوردند، سوپ و قرمه سبزی و پلو. نهار را در نماز خانه خوردیم. کمی استراحت کردیم. من چرتی زدم. بعد از نهار کار بسته بندی ادامه یافت سه هزار بسته نخود و سه هزار بسته لوبیا آماده شد. بقیه اقلام ماند برای فردا و برای ادم های اهل خیر بعدی .
چهار دست و صورت را شستیم و از گروه بچه های سپاه سازندگی #سپاه_امام_رضا خداحافظی کردیم. برگشتیم خونه.
برای رعایت مسایل بهداشتی فوری لباس ها را تعویض کردم و دوش گرفتم. واقعا خسته شده بودم. کمی استراحت کردم. وقتی بیدار شدم. نماز مغرب را گفته بودند.
سر شب رفتم بیرون   چند خرید کوچک انجام دادم. شب اخبار را پیگیری کردم. خیلی تعجب کردم چرا سرعت انتشار اینقدر در کشور زیاد شده. چرا مردم درخواست های عاجزانه #وزیر_بهداشت  نا دیده می گیرند. چرا برخی نمی خواهند مسئولیت خود را در قبال این ویروس بپذیرند. از اینکه شنیدم برخی استان ها مسافران را راه نمی دهند خوشحال شدم. ولی باز نارحتم چرا ما باید برای هرکاری اجبار بالای سرمان باشد . جوابش البته مشخص است، کمی فکر کنید. ما کار تیمی بلد نیستیم. پزشک عمومی ما دو میلیون ماسک انبار می کند. قسم نامه بقراط خورده. عده ای از پزشکان عزیز شبانه روز دارن زحمت می کشند و برخی ....
امروز این فرصت فرهم هست تا هم خودمان و هم بچه هایمان یک کار تیمی انجام دهیم و با مشارکت و خود کنترلی #زنجیره #کوید_۱۹ را بشکنیم.
بیایید با هم برای زنده ماندن خودمان، کسانی که دوستشان داریم با هم و هماهنگ یک ماه در خانه زندگی کنیم.
اگر همت کنیم #کرونا_را_شکست_میدهیم.
#امیربرات_نیا
۱۶ اسفند ۱۳۹۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 14 March 20 ، 07:01
امیر برات نیا

متن زیر از کانال یکی از دوستان انتخاب کرده ام. حکایت این روزهای ما و رفتار فروشندگان کالاهای بهداشتی ماست. خودتان بخونید اگر دوست داشتید نشر دهید:
ابن بطوطه را به عنوان یکی از بزرگترین جهانگردانِ تاریخ می‌شناسند. حدودِ هفتصد سال پیش، از مراکش راه افتاد و کشورهایی که الآن به نام مصر، سوریه، عربستان، ایران، هند، چین، مالدیو، فیلیپین، روسیه، اسپانیا یا سومالی می‌شناسیم را دید و حتی در دربار بعضی پادشاهان هم منصب گرفت. مارکوپولو، که گویا بعضی از خاطراتش دروغ بوده، نصفِ این مقدار هم سفر نکرد.

سفرنامۀ ابن بطوطه سرشار از نکته و نمک است. اگر وقت شد، راجع به آن باید بیشتر نوشت. بخشی که این روزها مدام در ذهنِ من تکرار می‌شود مربوط است به عبور او از یک بیابانِ بسیار گرم و بی‌آب و آبادانی، جایی در عربستانِ کنونی. صحرایی که باید با سرعت از آن عبور کرد تا گرفتارِ گرمای جهنمیِ آن نشوند. او داستانی راجع به این صحرا شنیده و بازگو می‌کند:
«... نَعوذُ بالله تو گویی جهنم است! در یکی از سال‌ها باد سَمومی (باد بسیار گرم و زهرآگین) که این‌جا می‌وزَد مشقّات و مصائبِ بزرگی برای حجاج به بار آورد: ذخیرۀ آب به پایان رسید ...»*.

با تمام شدنِ ذخیرۀ آب، آن‌ها که پولدارتر بودند شروع کردند به خریدنِ آب از دیگران. با وجود تقاضایِ بالا و عرضۀ بسیار کم و بسیارمحدود، کار به حراج می‌کشد و آنان که آب داشتند، آن‌را به بالاترین پیشنهاد می‌فروختند. عده‌ای هم که پول نداشتند، نظاره‌گر این حراجی بر سر جان بودند. آن‌قدر تقاضا زیاد بود که ابن‌بطوطه می‌گوید «یک خوراک آب به هزار دینار خرید و فروش شد». در آن روزگار با چهل دینار می‌شد اسب خرید. تصور کنید که شخصی بیست و پنج اسب داده است تا ظرف آبی بخرد. آب‌فروشانِ گران‌فروش خوشحال از معاملۀ پر ارزش خود بودند و گمان می‌بردند که با آبی که برایشان باقی مانده می‌توانند به شهر بعدی برسند. آب‌خَرانِ گران‌خَر نیز خوشحال بودند که زنده خواهند ماند و دینار دادند تا جان به در بَرَند. آنان که نه آب داشتند و نه دینار هم در بیم و امید که گشایشی از راه برسد.

پردۀ آخر داستان اینست که « وَ مَاتَ مُشتَرِیها وَ بائِعُها: و سرانجام، فروشنده و خریدارِ آن هر دو تلف شدند». آن‌ها که پول داشتند و خریدند و آن‌ها که آب داشتند و فروختند و آن‌ها که پول نداشتند و آب نداشتند، همگی مُردند. همه در آن معامله متضرر شدند چون مورد معامله اصلاً آب و پول نبود؛ که جان بود.

چرا این را گفتم؟ چند روز پیش، کسی تعریف کرده بود که در داروخانه خانمی آمده تا ماسک بخرد و فروشنده گفته: «نداریم». آن زن با استیصال از داروخانه خارج می‌شده که متصدی به او گفته: «البته ده‌هزار تومانیش موجوده!» و زن پاسخ داده: «بدبختِ حریص! تو اگر می‌فهمیدی این ماسک رو مفت می‌دادی به مردم تا کسی خودت و زن و بچه‌ت رو مریض نکنه». عجب حرفِ عمیقی!

این بلای دور از انتظار که این روزها در ایران افتاده اگر مهار نشود همان معامله‌ای را با مردم می‌کند که عطش۟ با آن کاروان  کرد. ماسک‌فروشان و داروفروشان وارد معامله بر سرِ جانِ خود خواهند شد اگر در این بیابانِ طمع قدم بگذارند و آن روز، دور از جانِ همه، «فروشنده و خریدارِ آن [ماسک] هر دو تلف» می‌شوند.

* نقل قول‌ها از «سفرنامه ابن‌بطوطه» ترجمه محمدعلی موحد

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 08 March 20 ، 06:32
امیر برات نیا

#کرونا_و_دگراندیشی_فرهنگی
 
♦️دو هفته ای است که تعدادی از هموطنان عزیزم دچار بیماری شده اند و بسیاری از مردم هم نگران هستند. اگر همه ما خودمان را هم  در مقابل خومان و هم در برابر جان دیگران مسئول بدانیم با رعایت اصول بهداشتی ساده  می توانیم  از شیوع بیماری جلوگیری کنیم. اما آنچه که امشب دوست دارم درباره آن چند خطی بنویسم بحث #ویروس #کوید_۱۹ و دگر اندیشی فرهنگی است.
🏺دگر اندیشی معادل واژه open_mind است. شیوه نویی در اندیشیدن است. دگر اندیش کسی است که نسبت به مسایل و پدیده ها متفاوت می اندیشد. 
♦️اصل این واژه بر می گردد به انقلاب صنعتی یعنی زمانی که اروپا از سیطره حاکمیت کلیسا و روحانیون مسیحی آزاد و رها شد و عقلانیت و علم پارادایم حاکم شد. 
♦️ویروس کرونا از نظر من سبب ایجاد دگر اندیشی در بسیاری از ابعاد فرهنگی در جامعه شد. کرونا باعث تعطیلی بسیاری از مراسم های معمولی شد که همه روزه و سال ها در جامعه انجام میشد. اگر کسی قبل از آمدن ویروس کرونا به متولیان این مراسم می گفت: برگزار نکنید شما متهم به خیلی از مسایل می شدید، حتی می توان گفت: برخی مراسم ها برای بسیاری از مردم #تابو بود. امکان لغو و انجام ندادنش نبود. کرونا که آمد دگر اندیشی در همه مسایل ایجاد شد.

♦️برخی از این اندیشیدن های نو را تا جایی که حضور ذهن داشته باشم می نویسم:
🔹 عدم برگزاری مراسم عروسی و عزاداری و ختم 
🔹برگزاری کلاس های آموزشی بصورت آن لاین 
🔹تبدیل شبکه آموزش به مدرسه 
🔹تعطیلی نماز جمعه، و کلیه مراسم مذهبی
🔹ممنوعیت روبوسی و دیدارهای غیر ضروری 
🔹دست ندادن در هنگام ملاقات و تعظیم کردن 
🔹تعطیلی اجتماعات در همه جا
🔹برگزاری جلسات بصورت ویدئو کنفرانس 
🔹ارائه مطالب درسی و تهیه محتوای آموزشی توسط برخی از معلمان 
🔹انجام مسابقات ورزشی بدون تماشاگر 
🔹ضد عفونی کردن اماکن عمومی، اتوبوس ها و ادارات
🔹شستشوی مرتب دست ها و پاکیزه نگهداشتن خود و منزل و محیط کار 

♦️ خب بسیاری از این ها اگر قبلا می گفتیم نباشد چه می شود؟ به ما حمله می کردند وکلی دلیل می آوردند که نمی شود باید اجرا شود. حالا تجربه کردیم دیدم اگر نباشد و برگزار هم نشود هیچ اتفاقی در کل هستی و در زندگی ما نمز افتد. مثلا می شود ازدواج کرد و مراسم عروسی نگرفت. می شود مردگانمان را دفن کنیم و مراسم ختم نگیریم 
از کرونا می توان یادگرفت: 
زندگی ما وابسته به انجام خیلی از مراسم ها نیست.
زندگی شیرین ‌و ساده است. ویروس های ذهنی را از ذهن و عقل مان بزداییم.
زندگی وابسته به هیچ اندیشه، مراسم و مسلکی نیست. 
دلم می خواهد برخی از دگر اندیشی های ناشی از کرونا به عنوان رهاورد این ویروس عجیب در جامعه ما باقی بماند
#امیربرات_نیا 
۱۳ اسفند ۹۸ 
 t.me/NasimeKhoshRZ

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 08 March 20 ، 00:31
امیر برات نیا

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 29 February 20 ، 15:44
امیر برات نیا

🔴از دیروز که خبر انتشار ویروس در کل کشور تایید شده کانال ها و گروه های مختلف را بررسی می کردم. برایم خیلی جالب بود که می دیدم در بسیاری از گروها حتی گروه هایی که اعصای ان افراد تحصیل کرده هستند راه کارهایی قرون وسطایی ارائه می دهند.
دلم می خواست برخی نمونه های این نوع اندیشه را می توانستم برایتان باز گو کنم.
اما اصل مطلب این است که در بسیاری از موارد وقتی خودمان را به نا آگاهی می زنیم می رویم سراغ کارهایی که عقلانی نیست. بدتر اینکه به دیگران هم توصیه می کنیم که حتمان این کار را انجام بدهند. در حقیقت می خواهیم معجزه کنیم یا به عبارت بهتر انتظار معجزه داریم بی آنکه شرایط آن را داشته باشیم. چون فلان عارف چنین کرده ما هم انجام بدهیم اما یادمان رفته که عطار هفت شهر عشق را گشت   ما اندر خم پس کوچه ایم.
یادمه خیلی پیش تر ها وقتی می رفتیم حرم رسانه ای در کار نبود. یک سری ادم های دلسوز بودن که دلشون به حال بقیه دائم می سوخت. این ها تشریف می آوردند حرم. لای کتاب های زیارت نامه مطلبی را می نوشتن و توصیه های عجیبی و غریبی مثل همین توصیه آخر به افراد می کردند .... ادم های نا آگاه هم که بخشی از جامعه انسانی را تشکیل می دادند و می دهند. مثلا یکی از دستورات این بود که اگر می خواهید به مرض فلان مبتلا نشوید این خواب را پشت جلد ۲۰ زیارت نامه بنویسید.
اگر کمی حوصله داشتی که ان موقع بنده داشتم سری به زیارت نامه های دیگر می زدم متوجه می شدم که تمامی کتاب های دعا و زیارت نامه ها از ان متن کذایی پر شده است.
امروز که این متن را دیدم یاد همان افراد نا آگاه افتادم. دوست عزیز بیماری مثل کرونا یک پدیده جهانی است برای کسب اطلاعات صحیح به سایت بهداشت جهانی و یا به نزدیک ترین مرکز پزشکی محله خود مراجعه کنید. یا به ادرس سایت های معتبر پزشکی ایران.
از انتشار مطالب فاقد ارزش علمی در مورد این بیماری پرهیز کنید.
به همدیگر درست کمک کنیم تا بتوانیم در این شرایط با آرامش زندگی کنیم.
#امیربرات_نیا
۵ اسفند ۱۳۹۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 28 February 20 ، 08:40
امیر برات نیا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 20 February 20 ، 15:58
امیر برات نیا