امیر برات نیا

سایت شخصی

امیر برات نیا

سایت شخصی

۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «هنر» ثبت شده است

 #آدم_دیروز_و_امروز
🍁اگر آدم دیروز باشی، می توانی با اطمینان بگویی امروزت از کجا شروع می شد؟
و
🍁اگر آدم امروز باشی می توانی به یقین بدانی دیروزت کجا تمام شد؟
📚دلم می خواست به این دوتا سوال عاشقانه جواب می دادم. یعنی حرف دلی می نوشتم برای اهل دل اما بگذریم. می خواستم درباره موضوع دیگری حرف بزنم. موضوعی که امروز و همه روزهای عمرم درباره اش اندیشه ام و می اندیشم. اما حرف امشب...
🌺
هیچ راه گریزی برای آدمی وجود ندارد، زندگی در جلوی ماست و ما آگاهانه به جلو می رویم در حالیکه می دانیم مرگ پشت سر ما ایستاده است   به زندگی لبخند می زند. باز می دانیم که در انتهای زندگی مرگ را ملاقات خواهیم کرد. شادی زندگی و زیستن را هر روز می خواهیم. هر روز بیشتر از دیروز. بیشتر از حتی لحظه قبل. زندگی تا وقتی زنده هستیم مال ماست.
زندگی را عاشقانه زندگی باید کرد، حتی اگر همراهت یا همراهانت تو را عاشقانه دوست نداشته باشند اما تو می توانی عاشقانه حداقل خودت را و وجودت را و به قول نویسنده ای عاشق خویشتن خویش باشی.
♦️
چه آدم دیروزمان باشیم و چه امروزمان، سهم زندگی الان در اختیار ماست، فرصت شاد بودن و شاد زیستن را بر باد ندهیم.
#
امیربرات_نیا
۲۸مهر۱۳۹۸

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 23 October 19 ، 06:05
امیر برات نیا

یه خیابون تو شهر ما هست که وقتی می ری داخلش به اینجا می رسی. بجایی که رو بروت دیواره، گردش به راست ممنوع است و گردش به چپ هم ممنوع است، در حقیقت بن بست زندگی است.


گاهی وقت ها در زندگی آدم به یک جای غریبی مثل اینجا می رسه نه می تونه به راست بره نه می تونه به چپ بره، روبرو هم دیواره، زندگی هم که متاسفانه دنده عقب نداره تنها فضای حرکتی موجود فاصله ما با دیواره.

تنها فضا و مکان و زمانی که در اختیار داریم، بهترین کار اینه که از همین فضای باقی مانده لذت ببریم و بپذیریم گاهی باید تسلیم محض خدا باشیم.

#امیربرات_نیا

۲۴بهمن۹۶

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 13 February 18 ، 11:32
امیر برات نیا

همه که تنهام می زارن
من می مونم و همین دوستان قدیمی
دوستانی که هیچ وقت  تنهام نزاشتن


با خودم گاهی می گم
آیا همانقدر که من اونها را دوست دارم اونا هم منو دوست دارن؟
دیروز از صبح تا ظهر ترجمه کردم
و از ظهر تا شب خوندم
بخشی از ماجرای زندگی یکی از بزرگان ادبیات ایران محمد قزوینی را خواندم
گاهی آشنایی با زندگی این نویسندگان باعث می شه بدونی که بعضی آدم ها فقط برای عشق کار کردن و بس
و بدونی زندگی گاهی بعضی از آدم ها را آنقدر اذیت می کند که به هیچ کس نمی تونن شکایت کنن.
باور اینکه نویسنده بزرگی چون او از امکانات معمولی زندگی هم محروم بوده و قدرت خرید حتی لباس هم برای زن و بچه اش نداشته آدم را دچار شگفتی می کنه و باز فکر می کنه چرا اهالی فرهنگ و ادب در طول تاریخ رنج نداشتن هایشان را کشیده اند.
بگذریم،،، اهل کتاب قرار نیست به خیلی از چیزها آلوده بشن از جمله رفاه و ثروت،،،
#
امیربرات_نیا
۲۱ بهمن ۹۶
@AmirBaratnia

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 10 February 18 ، 13:17
امیر برات نیا

خدایا

با خودم عهد می بندم دیگر خیلی نزدیک نشوم.

چشم هایم از نزدیک خوب نمی بیند

تار می بینند

غیر شفاف

بخار آلود

مه گرفته

نا صاف


دیگر چشم هایم از نزدیک قادر به تشخیص نیستند.

زمانی نزدیک شدن و بودن و ماندن آرزوی آدم ها بود.

حالا باید دور بود و دور ماند.

از روی سکوی فاصله باید دید

از آن سوی سانتی مترها

نزدیک که می شوی کلیت از بین می رود و در اجزا

آن

زیبایی

آن وقار

آن مهربانی

دیگر نیست

چیزی می بینی که دوست نداری.

دور بودن به چشم و دل آدمی وسعت می بخشد

زیباتر می بینی

سالم تر می مانی

بیشتر عشق می ورزی

و در دام عشق اسیر نمی شوی.

برای رهایی باید کمی دور ماند

تا بال پرواز هر دو آزاد باشد.

#امیربرات_نیا

۱۶بهمن۹۶

@AmirBaratnia

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 05 February 18 ، 13:17
امیر برات نیا

فیلم کوتاه با موضوع طمع

THe Black Hole





دریافت
مدت زمان: 2 دقیقه 22 ثانیه


 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 22 January 18 ، 09:34
امیر برات نیا

گاهی می شود پشت این پنجره نشست.

آسمان را با وسعت بی کرانش تماشا کرد

و به تفکر پرداخت.

تا پخته شویم در خامی

تا بدانیم زندگی می گذرد

و هر لحظه اش رقص ابر است در باد

یا که عبور پرنده ای از جلوی چشمان مان.

گاهی باید دانست آدمی  در تفکرات خویش غرق می شود

اما به یک آگاهی دست می باید

که دیروز گذشته است

و فردا نیامده

تازه اگر بیاید هم باز نانوشته است و نادیده

فقط حال و این لحظه در اختیار ما ست.

لذت لحظه حال هم به این است

که یا با یار باشی

یا لحظه های خوش بودن را مرور کنی

و یا برنامه ای برای بودن با او بریزی.

پشت این پنجره در تاریک روشن هوا

می شود در عالم خیال

به هر کجا که دوست داشته باشی بروی

به در خانه دوست

یا به طواف کعبه دل

یا به مناجات درختان در سحرگاه نیاز

و با خود در این طواف

آرام و آهسته و پیوسته

زمزمه کنی

«من تو را دوست دارم »

من به تو می اندیشم

 ای همه مستی

ای همه هستی

ای همه عشق

ای همه سر مستی

#امیربرات_نیا

۲۴دی۹۶


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 15 January 18 ، 10:57
امیر برات نیا

‍  ‍ ‍ چه غمی می تواند در عالم باشد

وقتی تو هستی

عشق هست

مهربانی هست

خدا هست

زیبایی هست

رنگ هست

محبت هست


وقتی تو هستی همه چیز با هم هست

امید هست

زندگی هست

فردا هست

تو باش

با من باش

بگذار ما باشیم

تا زندگی را از زاویه عشق دوتایی نگاه کنیم

طرحش را تو بزن

رنگش با من

آهنگش را تو بزن

رقصش با من

اذانش را تو بگو نمازش با من

تو باش

تا سجاده عشقم را رو به کعبه دل تو بیاندازم

و در سایه گیسوی پریشان تو قنوت عشق را بخوانم

من مست حضور توام

باورم کن

مرا رها کن از خودم

تا مرگ را در معبد زندگی تو بیابم

#امیربرات_نیا

۲۲دی ۹۶

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 14 January 18 ، 10:04
امیر برات نیا


نقی خو - بلوچ



سید آبادی - کاملی - نظری


نقی خو


ایرانی نژاد - عیدگاهیان


اکبر زاده و ...


از راست: نقی خو - بلوچ - عیدگاهیان - ایرانی نژاد - شریف پور



عادل - مهدوی


از راست: عیدگاهیان - نقی خو - ایرانی نژاد - فرجامی - صومعه- رسولی پور - عابدی - چناری - مرادی - نساج


از راس: یوسفی - علیزاده - حسینی - ... - ... - محمدی - مجیدی - عیدگاهیان - دلدار - ایوری - پهلوان



زیبنده - چناری



هنرجویان سال دهم


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 02 January 18 ، 11:40
امیر برات نیا

مراقبه و تمرکز در عرفان و هنر



مقدمه
از دیر باز، میان عرفان و هنر در ادیان سامی و غیر سامی، رابطه و تعاملی عمیق و ژرف وجود داشت و عرفان و هنر با یکدیگر دنبال می‌شدند. بزرگ‌ترین هنرمندان در فرهنگ شرقی دارای گرایش‌های عرفانی بودند. آمیختگی میان عرفان و هنر در سرزمین‌های بین النهرین چنان عمیق بود که تاریخ این دو معرفت را هرگز نمی‌توان از هم جدا کرد. این امر بدین دلیل است که عرفان و هنر نزد پیروان ادیان شرقی تا حدّی از روش‌شناسی یکسان برخوردار است. از طرفی، عرفان برای رسیدن به کشف و شهود و تجربه‌های حضوری خداوند، مسیری جز سلوک و ریاضت‌های روحی و مراقبه ندارد و نگاهی به متون مقدس در ادیان هندی گویای این است که مسئله مراقبه و تمرکز نیز در تمامی مذاهب و مکتب‌های عرفانی هند جایگاه خاصی دارد. در کتاب‌های مقدسی همچون وداها، مهابهاراتا، بهگودگیتا، اوپانیشادها و دیگر متون مقدس هندوییسم، بودیسم و جینیسم فراوان یاد شده است که رسیدن به تجربه‌های عرفانی، به شدت به تمرین‌های روحی و درونی وابسته است و دیانه1در هندوییسم و بودیسم ـ به معنای نظاره درونی یا مراقبه ـ یکی از عناصر کلیدی است که با آن، قلب برای دریافت حقیقت، آماده می‌شود،2 به گونه‌ای که اگر مراقبه نباشد، مراحل بالای تمرکز3 و شهود حاصل نمی‌شود.4 از طرف دیگر، رسیدن به خلاقیت در هنر ادیان، به تمرکز و مراقبه قلبی در اثر هنری وابسته است. در هنر ادیان، اعتقاد بر این است که هنرمند با پالایش روح خویش، اثر هنری را از عالم ملکوت دریافت می‌کند. ازاین‌رو، روح او باید آماده این دریافت باطنی باشد. آناندا کومارا سوآمی در مورد نقش عالم ملکوت در فعالیت‌های هنری به ویژه بنا بر اعتقاد ادیان هندی می‌نویسد:
ذهن این صورت را گویی از فاصله‌ای بس دور برای خود پدید می‌آورد یا رسم می‌کند (آکرشتی)؛ یعنی مبدأ بعید آن ملکوت است، جایی که انواع عالیه‌ای که مصدر صورت‌های هنرند، وجود دارد و مبدأ‌ بلا فصل آن، مکانی در اندرون دل است... . در آنجا یگانه تجربه ممکن حقیقت روی می‌دهد.5
همچنین تاریخ هنر مقدس در کشورهای اسلامی و غیر اسلامی، تأیید این مسئله است که در ادیان، همیشه میان سلوک عرفانی و سلوک هنری وحدت وجود داشته و هنر ثمره کشف و شهود عرفانی تلقی شده است. برای مثال، در شعر، هنر‌های تزیینی و خطاطی که نتیجه لطافت و شفافیت روح عارف تلقی می‌شدند، بیشتر هنرمندان بزرگ ایران به گونه‌ای با عرفان مرتبط بودند و جهانی‌ترین اشعار فارسی، اشعار عرفانی‌اند. در هنر مقدس که برای اهداف متعالی و آسمانی است، بدون توجه به ویژگی‌های عصری و سبک‌های هنری،‌ به عناصر ملکوتی و روحانی پرداخته می‌شود و «زمان» در آن مطرح نیست. به تعبیر دیگر، هنر عرفانی فراتر از زمان و مکان دارای منزلتی جاودانه است که در آن، عناصر ملکوتی، الوهی و روحانی به چشم می‌خورد. به تعبیر سوم، در هنر قدسی، زمان به بی‌زمانی و ابدیت تبدیل می‌شود و در آن، انسان به دنبال کشف حقیقت است، بر خلاف هنر دنیوی که وسیله تنوع‌طلبی و لذت‌جویی او قرار می‌گیرد. به تعبیر سید حسین نصر، در هنر دنیوی، با هبوط روح به بهانه‌ حضور انسان در دوره معاصر روبه‌رو هستیم،6 ولی در هنر مقدس که با عرفان و عالم معنا سروکار دارد، ریشه‌های حکمت و حقیقت‌جویی به چشم می‌خورد. به همین دلیل، جاودانه‌ترین حقایق عرفانی و دینی در طول تاریخ، در شکل و قالب هنر باقی مانده است و پایدارترین آثار هنری متعلق به خلاقیت‌های عرفانی و دینی عارفان است.
بسیاری از دین‌پژوهان معتقدند که تجربه زیبایی‌شناسی و تجربه دینی دارای عناصر مشترک هستند و شهود عرفانی و زیبایی‌شناسی را دریافتی الهامی، غیر تعقلی و استدلال‌ناپذیر تلقی می‌کنند. آلفرد مارتین در این‌باره می‌نویسد:
هر دو جنبه‌هایی از درک و بیان حقیقتند، ... بصیرت یا شهود دینی و زیبایی‌شناسی، دریافتی غیر تعقلی و مستقیم از حقیقت فراهم می‌آورند که وابسته به الهام، نبوغ و یا دیگر استعدادهای خدادادی است. هر دو، پدیدآورنده ساخت‌ها، اهداف و فعالیت‌هایی هستند که مبین ژرف‌بینی ویژه از حقیقت است و لکن غالباً استدلال‌ناپذیرند.7
به همین دلیل، برخی اندیشمندان معتقدند که هنرمند بیش از آنکه در خلق آثار هنری، مؤثر و فعال باشد، خود، منفعل و متأثر است و از زیبایی‌ها اثر می‌پذیرد و او تنها باید روح جاوید خود را آماده پذیرش این صورت‌های زیبا و ازلی سازد. در واقع، مراقبه و تمرکز، توانایی پذیرش این زیبایی‌ها را به روح او می‌دهد تا نور طبیعت، در آینه وجود او انعکاس یابد. نقاش امریکایی، جرجیا اوکیف معتقد است که «در برابر مناظر و گل‌ها و استخوان‌های خشکیده، با دنیایی سرشار از تأمل روبه‌روییم که موجود انسانی به صورت ناظری اندیشمند و جویا در مقابل شکوه طبیعت ایستاده است8 برانکوزی نیز که خود هنرمند است، می‌گوید: «من دیگر متعلق به این جهان نیستم. از خود به دور افتاده‌ام. ‌دیگر بخشی از وجودم نیستم. در درون ذات اشیا جا دارم9 بشر در نگرش ادیان دارای منزلتی خداگونه و اهورایی است و با هیچ موجود دیگری قابل مقایسه نیست. تیواری کدارنات می‌نویسد:
انسان نه تنها عالی‌ترین مخلوق عالم، بلکه اغلب هم‌شأن با خداوند شناخته می‌شود. مفهوم نار ـ نارایانا10 (خدا ـ بشر) در دین هندویی بارها به مقام خداگونگی که به بشر اعطا شده، اشاره می‌کند و اینکه شانکارا، فرد بشر را با برهمن هم‌ذات می‌پندارد، گواه همین حقیقت است.11
بنا به اعتقاد ادیان سامی و غیر سامی، طبیعت و سرشت انسانی، فرامادی است و از عالم برین به سوی زمین کشانده شده است و باید در شرایط حیات زمینی به رشد و بالندگی برسد. بنا بر این فکر، هندوها معتقدند که طبیعت اصلی انسان، روحانی است. جنبه جسمانی بشر، ظاهری و سطحی و انسان در وجود درونی و ذاتی خود دارای روح است. این روح در بشر فناناپذیر است و هیچ چیز نمی‌تواند آن را نابود کند و پس از مرگ جسمانی، زنده می‌ماند. چون بشر دارای روحی آسمانی است، الهام‌ها و پیام‌های آسمانی در روح انسان جلوه‌گر می‌شود و بارقه الهی در درون وی متجلی می‌گردد.12 ازاین‌رو، برای رسیدن به این پیام‌ها و راز و رمزهای الوهی، به تلطیف روح، تمرکز و مراقبه وجودی نیاز دارد و باید از نظم روحی بهره‌مند شد.


1. jhana / dhyana.
2. برای فهم معنای «دیانه» نک: ع. پاشایی، «آیین بودا»، مجله هفت آسمان، ش5، ص238.
3. Samadhi.
4. Ingrid Fischer Schreiber and others, Encyclopedia of Eastern Philosophy and religioun, Buddhism, Hinduism, Taoism, Zen, Shambhala, Boston, 1994, P.97.
5. آناندا کومارا سوآمی، «نظریه هنر در آسیا»، ترجمه: صالح طباطبایی، مجله خیال، ش9، بهار 1383، ص7.
6. سید حسین نصر، هنر و معنویت اسلامی، ترجمه: رحیم قاسمیان، ص8 .
7. جیمز آلفرد مارتین، زیبایی‌شناسی فلسفی (مجموعه فرهنگ و دین)، ترجمه: مهرانگیز اوحدی، ص249.
8. نک: راجر لیپسی، هنر مدرن (مجموعه فرهنگ و دین)، ترجمه: کامران فانی، ص245.
9. همان.
10. Nar-Naryana.
11. تیواری کدارنات، دین‌شناسی تطبیقی، ترجمه: مرضیه شنکایی، ص26.
12. همان، ص27.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 18 November 15 ، 10:21
امیر برات نیا

مرکز و مراقبه نزد اهل هنر

هنر در تمدن‌های شرقی، مقام صفات اخلاقی و کرامت ذاتی است. در فرهنگ، لغت هنر را چنین تعریف کرده‌اند: «آن درجه از کمال آدمی است که هوشیاری و فراست و فضل را دربردارد1 در کلیله و دمنه آمده است: «هر که از فیض آسمانی و عقل غریزی بهره‌مند شد و بر کسب هنر مواظبت نمود، نیک‌بخت گردید2 در مجموعه تعریف‌هایی که از هنر و زیبایی ارائه شده، بخشی از آنها مبتنی بر شهود درونی است، همچون تعریف کروچه و کالینگوود که هنر را نوعی شهود درونی می‌دانند. بندتو کروچه می‌نویسد:
دانش به دو وسیله پیدا می‌شود؛ یکی، شهود و مکاشفه و دیگری، استدلال و تعقل. آن اولی مخصوص زیباشناسی و حسی است که به واسطه آن شناخت فرد حاصل می‌شود و دومی، وسیله عقلی و استفاده از مفهوم‌هاست که راه شناخت کلی معقول می‌باشد.3
بزرگ‌ترین هنرمندان در فرهنگ شرقی دارای رویکرد عرفانی بوده‌اند. نگاهی به زندگی هنرمندان شرقی بیانگر این است که آنان بیش از آنکه دارای خلاقیت‌های هنری باشند، عارف بودند و گرایش‌های درونی و عرفانی داشتند. هنر نزد آنها نیز ابزاری برای بیان جذبه‌ها و شور و حال درونی و وسیله ارتباط با خداوند و طبیعت و تلطیف روح بود. اگر یک نگارگر به نگارگری می‌پرداخت، می‌خواست علایق باطنی و معنوی خویش را ترسیم کند و در انتخاب رنگ، شکل، حجم، تناسب و ترکیب‌بندی به مفاهیم متافیزیکی و دینی توجه داشت در معماری، مجسمه‌سازی و نقاشی ادیان شرقی نیز چنین امری آشکارا دیده می‌شود.
از منظر هنر دینی، هنرمند برای رسیدن به خلاقیت هنری، نیازمند مراقبه و صیقل دادن درون خویش است و تنها از این راه می‌تواند به مقام خلق آثار هنری برسد. خلاقیت در آثار هنری بیش از آنکه امری ارادی باشد، برخاسته از ضمیر ناهوشیار و زاییده روح و معنویت هنرمند است و بر اثر تمرکز درونی و مراقبه، صور الهی در ذهن او نقش می‌بندد. به تعبیر کومارا سوآمی، «همه هنر‌ها از منشأ الهی سرچشمه گرفته‌اند و از آسمان بر زمین عرضه یا نازل شده‌اند4 وی معتقد است روح هنرمند در خلق اثر هنری با عالم ملکوت ارتباط برقرار می‌کند. «گاهی هنرمند چنان انگاشته می‌شود که گویی به ملکوت رفته و در آنجا صورت‌هایی از فرشتگان یا آثار معماری دیده تا بر روی زمین آنها را از نو پدید آورد5 هنرمند برای خلق اثر هنری باید یک نشئه و حال دیگری پیدا کند که به دست آوردن آن فضا تا حدّی در دست خود هنرمند نیست و خود اقرار می‌کند که نمی‌داند چه زمان و کجا آماده خلق یک اثر هنری می‌شود، همان‌طور که یک عارف نمی‌داند که چه وقتی از شهود و مکاشفه برخوردار خواهد شد. این امر در هنر و عرفان قابل پیش‌بینی و برنامه‌ریزی نیست، ولی آنچه مورد اتفاق نظر است، فراهم کردن مقدمات و تمهیدات این خلاقیت‌ها و دریافت‌های شهودی است.
به نظر هنرپژوهان، از جمله این تمهیدات روحی، به وجود آوردن حالت مراقبه و تمرکز در خود است. انسان در حالت تمرکز و مراقبه درونی، از هویت و فردیت خویش خالی می‌شود و هویتی آسمانی به خود می‌گیرد. «بدین‌گونه، جذبه در واقع، غلبه و استیلای حالت انفعالی مخصوصی است که در آن، شخصیت، تعیّن و هویت انسان به کلی محو می‌گردد و جای خود را به حالت یا احوال روحانی غیر متعینی که بر وجود انسان تسلط یافته است، وا می‌گذارد. بنابراین، شدت و ضعف جذبه، هویت هنرمند را در اثر هنری کم و بیش نشان می‌دهد».6
همان‌طور که تجربه‌های عرفانی پس از جذبه‌های روحی، در اوج عبادت و هنگام مستغرق شدن روح انسانی در عظمت الهی حاصل می‌شود، تمرکز و آمادگی روحی، هنرمند را مستعد خلاقیت‌های هنری می‌سازد. دکتر علی‌‌اکبر تجویدی در مورد آمادگی روح هنرمند برای دریافت الهام‌های الهی می‌نویسد:
هنرمندی که همه نیروهای درونی خود را برای به وجود آوردن شاهکاری که ابعاد آن از چند سانتی‌متر فراتر نمی‌رود، گرد می‌آورد و همه پریشانی‌های خاطر را به هنگام طرح دقیق و رنگ‌آمیزی ظریف و اجرای روسازی‌های دقیق از یاد می‌برد و جمعیت خاطر (تمرکز) را جای‌گزین آنها می‌سازد، در آن حال، تا چه اندازه برای دریافت الهام‌های درونی، آمادگی پیدا می‌کند.7
ازاین‌رو، هنرمند هر چه در خلق یک اثر هنری، به دقت و تمرکز بپردازد و آرامش روحی بیشتری داشته باشد، اثر هنری او عمیق‌تر و خلاقانه‌تر خواهد شد و عناصر تازه و بکری به ذهن و روح او خطور خواهد کرد. به همین دلیل، یکی از عناصر هنر ذن، «عمیق بودن» است و هنرمند ذن از آن راه می‌کوشد تا به لایه‌های درونی عالم و روش شهودی برسد. «همه لایه‌ها در نخستین برخورد بر بیننده آشکار نمی‌شود. تنها از طریق مراقبه و تمرکز، دریافتنی است و بهترین روش، روش شهودی است، نه تحلیل کارشناسانه عناصر آن. ویژگی‌های ذن، ویژگی‌های سلوک نیز هست و تنها با ممارست متصل و با گذشتن از تمام مراحل موجب وصال می‌شود».8
در تمدن حاصل از ادیان شرقی اعتقاد بر این است که با گشوده شدن چشم معنوی هنرمند، وی اهل تجربه‌های شهودی می‌شود. به این انقطاع و ادراک در زبان سانسکریت و بر اساس مذهب هندو، «دیانه» می‌گویند که مقام شهود و رسیدن به ساحل امن نیرواناست و پایان توهم یا «مایا»ست. بنابراین، تمرکز و مراقبه در هنر شرقی، موجب رهایی از توهم‌ها، افکار پریشان، بیهوده و هجوم‌آور است و روح از دست این اندیشه‌های زاید رهایی می‌یابد و به تجمع حواس و روح می‌رسد. تمرکز موجب می‌شود تا ظرف وجودی هنرمند، استعداد خلق و آفرینش را داشته باشد و به تعبیری، «عالم و معلوم و شاهد و مشهود» اتحاد می‌یابند.9 بر اثر این تقرب به ایده و مثال ذهنی، آن اثر هنری، مورد عنایت و شهود هنرمند قرار می‌گیرد که در اصطلاح، از آن به «شهود زیبایی» تعبیر می‌کنند. کومارا سوآمی در این‌باره می‌نویسد:
این طریق در خصوص تصویرگر مستلزم دریافتی واقعی از روان‌شناسی شهود زیبایی‌شناختی است. به طور کلی، هر چیزی که هنرمند برگزیند یا هر موضوعی که انتخاب کند، در آن لحظه، یگانه موضوع مورد توجه و عنایتش خواهد گشت و فقط هنگامی که آن موضوع به ادراک حضوری درآید، می‌توان به قطع، سخن از معرفت به میان آورد.10
بنابراین، هنرمند باید پس از مراقبه یا رسیدن به تمرکز، اثر خود را خلق کند، همان‌طور که برخی از شاعران عارف همچون جلال‌الدین مولوی، اشعار خود را پس از جذبه‌های عرفانی می‌سرودند و این شور و شوق، آنها را به زایش و خلاقیت می‌کشاند. در ادیان شرقی، اعتقاد بر این است که اگر در اثر هنری، چیزی از قلم افتاده باشد، این امر بر آمده از کم شدن تمرکز و نقص در جذبه است. «مثلاً در (مالویکا گنیمیتره) می‌بینیم در آنجا که نقاش چیزی از زیبایی مدل خود را از قلم انداخته، این امر به تخفیف تمرکز و نقص جذبه نسبت داده شده است، نه به نقص مشاهده».11
در نتیجه، در خلاقیت‌های هنری، هر قدر دقت و تمرکز درونی و دوری از توهم‌ها و افکار پریشان، بیشتر باشد، آثار ناب‌تری از روح هنرمند تراوش می‌کند. حتی گاه ممارست در هنر‌های ظریف به ایجاد این تمرکز و تلطیف روح، کمک می‌کند. به این دلیل، بزرگان عرفان، آموختن و ممارست در برخی از هنرهای ظریف همچون خطاطی را به بعضی از شاگردان خویش توصیه می‌کردند و آن را به دلیل تزکیه نفس و ریاضات روحی لازم می‌دانستند. امام علی علیه السلام در سخنی می‌فرماید: «خط خوش مایه جلای روح و صفای باطن است.» بنا بر این سخن، همان‌طور که تمرکز و مراقبه موجب خلاقیت‌های هنری می‌شود، پرداختن به هنر خود موجب افزایش تمرکز و مراقبه می‌گردد. به همین دلیل، در مکتب ذن گفته شده است که فرد سالک باید به یکی از هنرها بپردازد. در جوامع سنتی، پرداختن به هنر، محملی برای سیر و سلوک هنرمند بود، همان‌طور که در ژاپن هنوز برای آمادگی جهت ورود به مکتب ذن باید به یکی از هنرهای سنتی پرداخت تا آمادگی لازم نفس به دست آید. «نوازنده تا درون خویش را با ارتعاشات آسمانی هم‌ساز نکرده باشد، نمی‌تواند از ساز خویش، نغمات معنوی منعکس گرداند».12
هر چه هنرمند از قید و بندهای درون، رها باشد و بر افکار و واردات قلبی خویش مراقبت داشته باشد، به خلاقیت افزون‌تری خواهد رسید و در مسیر این خلاقیت، گاه نیازمند تمرین روحی است. به تعبیر بوداشناسان، انسان باید یک انضباط روحی را بگذراند، دستورهای دینی را به جا آورد و به تمرین دیانه یعنی نظاره درون یا مراقبه بپردازد. فقط آن زمان، انسان می‌تواند خود را از بندهای بی‌شمار خلاص کند و به آن آزادی برسد که نیروانه13 خوانده می‌شود.14 برخی بر این باورند که هنرمند به جای عقل با الهام کار می‌کند و عناصر آسمانی و ملکوتی در اثر هنری او تأثیر می‌گذارند و با وجود اینکه الهام‌ها به صورت ناخودآگاه و ناآگاهانه به انسان اعطا می‌شود، فرد می‌تواند با مراقبه و تمرکز روح، خود را برای دریافت این الهام آماده سازد.
والتر استیس معتقد است هنرمند نه با عقل، بلکه به واسطه الهام کار می‌کند. او زیبایی را از روی قواعد یا با اعمال اصول نمی‌آفریند یا نباید بیافریند، بلکه تنها پس از خلق اثر هنری است که منتقد، قواعد موجود در آن را کشف می‌کند. این سخن بدان معنا نیست که کشف قواعد، نادرست است، بلکه به این معناست که هنرمند از آنها به صورت غریزی و ناآگاهانه پیروی می‌کند. او این کار را انجام می‌دهد بی‌آنکه نسبت به آن شناخت یا قصدی داشته باشد و ما این نوع انگیزه غریزی را الهام هنرمند می‌نامیم.15 بر همین اساس، برخی اندیشمندان معتقدند در تمامی اشعار خوب، ردّ پای نوعی شهود و الهام درونی به چشم می‌خورد. رابین اسکلتن در این باره می‌نویسد:
تقریباً در سرودن تمام اشعار خوب، اثری از الهام هست ... شعر غالباً در حالتی رؤیاگون پدید می‌آید ... شاعر نیز همانند دیگر مردم که فنی یا حرفه‌ای را یاد می‌گیرند، فن و حرفه‌ای را (= شاعری را) آموخته است ... جنبه الوهیت قریحه یک شاعر از استعدادهای مردم دیگر نه بیشتر است، نه کمتر.16
افلاطون در رساله فایدوس بیان می‌کند که منشأ و خاستگاه هنر از عالم برین بر آیینه دل متجلی می‌شود.17 حتی خود هنر می‌تواند فرد را برای سلوک آماده سازد. فریتیوف شووان می‌نویسد:
هنرمند با کار روی اثر هنری، روی خودش کار می‌کند و چون مقصود صورت، ابلاغ ذات یا محتوای آسمانی است، هنرمند این را نخست در ظرف صورت می‌بیند.18


1. علی‌اکبر دهخدا، لغت‌نامه، زیر نظر: محمد معین و سید جعفر شهیدی، ج15، ص23567، واژه «هنر».
2. همان.
3. بندتو کروچه، کلیات زیبایی‌شناسی، ترجمه: فواد روحانی، ص5.
4. «نظریه هنر در آسیا»، ص8.
5. همان.
6. محمد مددپور، حکمت و فلسفه هنر اسلامی، ص131.
7. علی‌اکبر تجویدی، نگاهی به نقاشی ایران، ص54.
8. مهدی حسینی، «آیین ذن در تصویرسازی»، مجله خیال، پاییز 1382، ش 7، ص72.
9. «نظریه هنر در آسیا»، ص7.
10. همان.
11. همان.
12. محمود بینا مطلق، مبانی متافیزیکی زیبایی و هنر، ص16.
13. Nirvana / Nehan.
14. ع. پاشایی، هینه یانه، ص26.
15 see: W.T. Stace , A Critical History of Greec Philosophy, MacMillan, London, 1960, p. 23.
اکسپرسیونیست‌ها شعاری دارند که تا حدّی بیانگر اهمیت تمرکز در خلاقیت‌های هنری است: «هنرمند آنچه را در پی آن است، نمی‌داند، ولی سرانجام آن را بیان می کند». به نقل از: جان هاسپرس و راجر اسکراتن، فلسفه هنر و زیبایی‌شناسی، ترجمه: یعقوب آژند،‌ ص44.

16. رابین اسکلتن، حکایت شعر، ترجمه: مهرانگیز اوحدی، ص61.
17. همان، ص58.
18. به نقل از: محمود بینامطلق، «مبانی متافیزیکی زیبایی و هنر»، ص16.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 18 November 15 ، 10:14
امیر برات نیا