امیر برات نیا

سایت شخصی

امیر برات نیا

سایت شخصی

۶۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نسیم خوش روزهای زندگی» ثبت شده است

 

🌺 عشق همیشه واژه تامل برانگیزیست. انگار زیباترین واژه همه فرهنگ های بشری است. کم تر کسی هست که در جستجوی عشق نباشد و یا عشقی نداشته باشد. در همه احوال آدمی وگر عشق نباشد گویی آن چیز زنده نیست. زندگی و زنده بودن انسان در گرو عشق ورزیدن است. عشق به زتدگی، عشق به هستی، عشق به هم نوع و عشق به دیگری. که این آخری سر منشا همه تلاش ها و کوشش های بشری است و مجرایی برای عشق ورزی به زندگی و هستی و در نهایت خداست.

پاراگراف را از کتاب #انسان_در_جستجوی_معنی برایتان انتخاب کرده ام. امیدوارم هم عشق باشید و هم عشق ورزی کنید و عاشق باشید و معشوق باشید.

🌸معنای عشق

عشق تنها راهی است که با آن می توان ژرفنای وجود دیگری را دریافت. کسی نمی تواند از وجود و سرشت فرد دیگری کاملا آگاه شود مگر آنکه عاشق او باشد. بوسیله این عمل روحانی عشق، فرد خواهد توانست صفات شخصی و الگوی رفتاری محبوب را بخوبی دریابد و حتی چیزی را که بالقوه در اوست و باید جان بگیرد را درک کند. وی محبوب را قادر خواهد کرد به  امکانات تحقق دهد.

عشق پدیده به اصطلاح اعتلا یافته غریزه جنسی نیست و خود مانند میل جنسی پدیده ای اصلی و ابتدایی است.

میل جنسی معمولا حالتی است از بیان عشق و وقتی جائز و حتی مقدس و پاک است که مرکزی برای عشق باشد.

پس عشق اثر جانبی میل جنسی نیست بلکه میل جنسی راهی برای درک آن همدمی غایی است که عشق نام دارد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 05 December 19 ، 19:07
امیر برات نیا

#یادداشتی_بر_کتاب
#بورخس_علیه_بورخس
🍁بعضی اسم ها برای من جالب و هیجان انگیزند، مخصوصا اسم های آرژانتینی. شاید پس زمینه این حس و هیجان برگردد به دوران نوجوانی. زمانی که مثل خیلی از بچه ها طرفدار تیم فوتبال آرژانتین بودم. از آن موقع با اسم های آرژانتینی کمی آشنا شدم. بعدها زمانی که دانشجوی مترجمی زبان انگلیسی شدم با نام های بسیاری از بزرگان ادبیات جهان آشنا شدم. از جمله این نویسندگان #بورخس بود. بورخس از نویسندگانی بود که تا سال ها بعد هیچگاه نرفتم سراغ خواندن آثارش برعکس همینگوی که در دوره دانشجویی کتاب نقد آثار همینگوی را ترجمه کردم و آن ترجمه هم در دست تایپیست بی نظمی گم شد. علت آن را نمی دانم.

🍁از پارسال ،۱۳۹۷ که شروع کردم به خواندن کتاب #گابریل_گارسیا_مارکز، وی از بورخس به نیکی یاد می کرد. به همین سبب تمایل زیادی پیدا کردم که حتمان بروم سراغ نوشته ها و کتاب های بورخس. البته باید بگویم تا پیش از این تنها مصاحبه ای از بورخس را در یکی از نشریات خوانده بودم اما چیزی در ذهنم رسوب نکرده بود.

🍁به عنوان یک خواننده معمولی ادبیات جهان باید بگویم که درک آثار بورخس ساده نیست هر چند خودش مدعی است داستان هایش پی رنگ ساده ای دارند. زندگی بورخس و راهی که او طی کرده و آشنایی او به زبان های گوناگون و چند زبانه بودنش از دوران کودکی از او نویسنده ای خاص ساخته است. معرفی بورخس سخت است، چون هم باید با زندگی او آشنا باشید و هم همه کتاب ها و نوشته های او را خوانده باشید.
🍁به خاطر اینکه فرصتی پیدا کردم و کتاب دیگری از این نویسنده خواندم چند سطری از آنچه که درباره او در ذهنم مانده برایتان می نویسم: بورخس به جهان باستان، اسطوره ها و افسانه ها علاقه ای خاص دارد و بسیاری از داستان هایش بر مبنای همین اسطوره ها نوشته شده است. برای درک بهتر داستان هایش باید مسیری را که او در گذر زمان طی کرده است را بخوانیم و بدانیم نشانه های او در داستان هایش خاص اوست. او شاعر نیز هست و شعر می گوید اما ما بیشتر او را با داستان هایش می شناسیم.
🍁جمله ای درباره ی او گفته شده است، قبل از خواندن آثارش: نباید انتظار داشته باشیم بورخس را در هر زمان به یک شکل بیابیم. فقط یک بورخس نداریم. بورخس های گوناگون وجود دارد.
در مصاحبه ای که با او شده از وی سوالی درباره نوشتن می پرسند. در اینجا این سوال و پاسخی که بورخس داده را ذکر می کنم تا انگیزه ای باشد برای خودم و شما که هر روز چیزی بنویسیم.
از بورخس می پرسند: این هر روز نوشتن ولو تنها یک خط هم شده برای چیست؟

می گوید: برای این است که خودم را موجه حس کنم و اینکه می ترسم اگر آنچه به مغزم می رسد را دیکته نکنم، فراموش کنم. و سپس شب فکر می کنم: این را نوشتم، این کار پیش بردم، و این آسوده ام می کند.
🍁حرف آخر
اگر تازه به دنیای ادبیات داستانی وارد شده است توصیه می کنم در ابتدا به سراغ بورخس نروید. صبور باشید، بعدها خواهید خواند.

#امیربرات_نیا
۳ آذر ۱۳۹۸
@AmirBaratnia

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 05 December 19 ، 18:51
امیر برات نیا

🌺 خلوت خانه حرف های ما پر شده بود
از عکس
از حرف
از خنده
از گریه
یک روز من نبودم
شاید یک روز او نبود
دیدیم خلوت خانه شلوغ شده
نه من پیدا بودم
نه او
همه چیز ناپیدا بود
حوصله نبود
جارو را برداشتیم
هرچی بود جارو کردیم
خانه خلوت و تمیز شد
منتظر میهمان هستیم
تا بیاید
با هم چای بنوشیم
گپ بزنیم
دوباره خانه پر شود از خنده ها و شعرها
#امیربرات_نیا
۱۱ آذر ۱۳۹۸

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 05 December 19 ، 18:33
امیر برات نیا

انسان در جستجوی معنی

#یادداشتی_بر_کتاب 
#انسان_در_جستجوی_معنی 
♦️این کتاب را مدت ها قبل می شناختم، برخی از دوستان آنرا معرفی کرده بودند. بخش هایی از آن خوانده بودم، البته به طور کامل نه، بلکه بخش های کوتاهی از کتاب را. کتاب را از نمایشگاه کتاب مشهد ۹۸ خریدم. قیمت مناسبی داشت. در ردیف نوبت گذاشته بودن و امروز نوبت خواندنش شد.خود کتاب بر اساس تاب آوری انسان نوشته شده است، ماجرای زندگی در اردوگاه اسرای جنگ جهانی دوم. نویسنده روانشناسی است که خود اسیر آلمانی هاست، تمام بد بختی های زندانیان و اسیران را کشیده است و تمام تجربه هایش را زیبا و شفاف می نویسد. 
🖍برای کسانی که از زندگی نا امید هستند. 
🖌برای کسانی که در جستجوی معنایی برای زندگی می گردند.
برای من که چند سال است در جستجوی این معنا هستم از همه واژه های کتاب لذت بردم. نه اینکه نا امید شده باشم، خیر. من هم زندگی را با امید زندگی کرده ام و عاشق زندگی بوده و هستم. برای همین همه بدبختی ها و سختی ها را با جان   دل تحمل کرده و می کنم اما کوتاه بودن زندگی باعث شده که حالا بیشتر به آن بیاندیشیم. 
🍁زندگی این گوهر اصیل و ناب هستی در زمان کوتاهی در دست ماست و چقدر خوب است که قدر ناب ترین گوهر را بدانیم. کسانی که مرا می شناسند می دانند که احساس های عاشقانه ام را گاهی می نویسم. شاعر نیستم اما دوست دارم احساسم را با واژه ها بیان کنم تا اگر روزی دوستانم مرا خواستند بیابند جایی برای بودنم پیدا کنند. همین. زیاد نمی خواهم درباره کتاب حرف بزنم دوست دارم شما هم با عشق این کتاب را بخوانید. برخی جملات از دید من در این کتاب زیبا هستند، با همه بدی ها و رنج ها و دردهایی که در سرتاسر کتاب وجود دارد. از طریق همین جملات زیباست که نویسنده تمام سال های اسارت را تحمل کرده و از او آدمی قوی ساخته است. برای من خواندن این کتاب گشودن پنجره ای نو به زندگی بود. 
🍁منتخبی از متن کتاب:
بازهم می نویسم زندگی زیباست و عشق به زندگی زیبایی می بخشد و اگر همه دارایی های خود را برای بودن و زیستن و عشق ورزیدن بدهیم باز هم زندگی ارزش زیستن دارد. قدر زندگی را بدانیم و با عشق زندگی کنیم که جز عشق هیچ چیز در این جهان که هر لحظه در حال تغییر است پایدار نیست. عاشق باشید.
❤عشق هدف غایی زندگی است و بزرگ ترین مقصودی است که بشر می تواند آرزو کند.💚
نجات انسان در عشق است... در آن بامداد و در آن حال دریافتم که اگر همه چیز را از انسان بگیرند باز هم حتی اگر یک دم باشد می تواند خوشبخت باشد. یعنی به محبوب خود بیاندیشد.
🍁دو نژاد در این جهان وجود دارد و فقط همین دو نژاد: یکی نژاد مردم شایسته و دیگری ناشایست. این دو نژاد در همه جا یافت می شود و در همه طبقات جامعه رسوخ می یابد. هیچ طبقه ای از شایسته ها و ناشایست ها تشکیل نمی شود.
🍁🍁آدمی که هدفی در آینده نداشته باشد ناچار خود را با افکار گذشته مشغول می کند و این باعث سقوط او می شود.
این واپس نگری سبب می شود فرصت هایی که گاه گاه برای یک زندگی مثبت بدست می آید از بین برود.

#امیربرات_نیا 
۴ آذر ۱۳۹۸
@AmirBaratnia 
🍁🍁🍁🍁🍁🍁

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 25 November 19 ، 22:00
امیر برات نیا

لحظه های بی تو

لحظه های بی تو

یا دور از تو

ملتهب ترین لحظه های زندگی اند

همه چیز هست

اما وقتی تو غایبی

انگار هیچ نیست

گویی بودن با تو معنا می شود

وقتی هستی، هستی حضورت را درک می کند.

لحظه ها با عطر خوش حضور تو زیبا می شوند.

#امیربرات_نیا

۱۳ آبان ۹۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 14 November 19 ، 18:11
امیر برات نیا

#یادداشتی_بر_کتاب
#سانتاماریا
نویسنده: #سید_مهدی_شجاعی
📚کتاب را در روز تولدم از علیرضا هدیه گرفتم. مجموعه داستان کوتاه است. ۳۸ داستان. در دوبخش. بخش اول بین سال های ۷۷_۶۷ نوشته شده و بخش دوم بین سال های ۶۷_۵۷. داستان های بخش اول به موضوعات مختلفی از جمله #عشق می پردازد. بخش دوم کتاب بیشتر جنگ تحمیلی و برخی هم ماجراهای انقلاب.
📕عشق این واژه زیبا و پر انرژی مثل خورشید در همه جا حضور دارد. دیروز داشتم مثنوی می خواندم. همه مثنوی عشق است. و آخر این عشق فنای عاشق در معشوق است.
📔سانتاماریا به معنی #مریم مقدس و مریم این زن پاک، مظهر عشق پاک و پاکی است.
برخی از داستان ها به موضوع عشق می پردازند و برخی هم به اخبار مهم جنگ و یا شهدا می پردازد. آدم های دوران جنگ اصل خبر این داستان ها را می دانند. برخی شاید زائیده ذهن خلاق نویسنده باشد.
📒بسیاری از داستان ها اول شخص نوشته شده و برخی روایت گونه است. خواندن کتاب آسان است اگرچه تکرار زیاد داستان ها با یک موضوع گاهی آدم را خسته می کند. نویسنده در کاربرد لغات و واژه ها توانمند است، توصیف هایش زیباست  به دل می نشیند. در برخی سطور از خواندن متن آدم لذت می باد و سبک از حالت داستان خارج و عارفانه می شود و خواننده یادش می رود که دارد داستان می خواند.
📙برای نمونه دو پاراگراف منتخب من تقدیم چشم و دل نورانی شما عزیزان:
🍁لباس لطیف و بلند و آبی پوشیده بود که حریر پیش پایش سنگ می نمود.
پیش از این بارها او را در وادی خیال دیده بودم. اما هیچگاه تا این اندازه ملموس و به دست آمدنی نبود و هم دوست داشتنی، می آمد، سر می زد، آشوبی به پا می کرد و می رفت. یک لحظه نمی ماند تا به او بگویم چقدر در جستجوی بوده ام ...
🍁عجیب رسوا کننده است این #چشم، نه اینجا و الان فقط، که همیشه.
چشم به تابلوی دل می ماند، نه، ... تابلو نه...
چشم انگار جدار شفافی است که به خیال خود دل را می پوشاند. غافل از اینکه مثل ویترین موجودی دل را بهتر به نمایش می گذارد.

❤️دلتون پر از عشق دوستان گلم.
#امیربرات_نیا

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 03 November 19 ، 20:53
امیر برات نیا

وقتی نگاهم می کنی
چشم هایت با من حرف می زنند
برای حرف زدن هیچ تقلایی نکن
همین نگاه تو
شیرین ترین شعر ناب عاشقانه است
شیواترین واژه های عاشق
در پس نگاه تو هویداست
وقتی نگاهم می کنی
گم می شوم در حضورت
در تمنای بدون تمنایت
در سکوت چشمان عاشقت
محو می شوم .
#امیربرات_نیا
۱۰ آبان ۹۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 03 November 19 ، 20:51
امیر برات نیا

زندگی

♦️تو را دوست دارم
چون تو یک زنی
وقتی چشم هایت چراغ راه
تاریک دهلیزهای سرد فرآیند

وقتی دست هایت
پناهی از عشق هستند
و لبخندهایت
تمام انرژی هستی
که بر سکوت سرد دلم
پنجره ای از نور می پاشد
و قلبت
خورشیدی است
که جهان خاموش مرا گرم می کند
تو را دوست دارم
چون ...
#امیربرات_نیا
۱۰ آبان۱۳۹۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 03 November 19 ، 20:48
امیر برات نیا

#نذری_ماندگار
🏺از کوه که رسیدم خونه، دوش گرفتم و رفتم بروم خانه آقا #رضا_عصارگل برای گرفتن شله نذری. رفتم‌ بلوار امامت. وقتی رسیدم در خانه دیدم جمعیتی انبوه از زن و مرد پشت در ایستاده بودند و منتظر توزیع #شله. کمی منتظر ماندم. آقا رضا آمد دم در. سلام و  احوالپرسی کردیم. بعد آقا رضا خدیوی آمد. پشت سرش دایی محمد و خانمش. و بعد خاله اعظم.‌ کمی با آقا رضا خدیوی حرف زدیم.بعد رفتیم داخل. دایی احمد اقا و محسن آقا و محمد روحبخش هم بودند. من ظرف های شله را گرفتم ‌و برگشتم خانه.
🍁 #شله_حاج_آقای_عصارگل برای من خاطرات زیادی دارد. خاطرات ماندگار من با این #شله_نذری بر می گردد به چهل و اندی سال قبل موقعی که هنوز حاجی عصار گل زنده بود. خانه حاجی در خیابان احمد آباد، خ  بخارایی بود. تا جایی که یادم میاید در انتهای کوچه بود. یک خانه دو طبقه با حیاط ویلایی که کنارش یک باغچه کوچک هم بود. آن موقع آقا رضا پسر حاجی هم سن و سال ما بود.
🏺 آخر ماه صفر که می شد همسر حاجی که خاله ها به ایشان می گویند دختر عمو روضه می خواندند. روز آخر روضه هم مصادف بود با #شهادت #امام_رضا مراسم شله نذری داشتند. تو کارت های دعوت آنزمان که همیشه حاجی عصار گل چند روز قبل پخش می کرد نوشته شده بود "بیاد پدر و مادرم" . حاجی نذری اش برای آمرزش والدینش بود. مردان و جوانان خانواده روز قبل و شب قبل برای کمک جهت پختن غذا   بویژه چمبه زنی( کسانی که مشهدی نیستند بد نیست بدانند برای آماده شدن این غذای سنتی ویژه مشهد چندین ساعت باید محتویات دیگ را با چمبه که چوب های مخصوص و بزرگی است باید هم زده شود.) در خانه حاجی حاضر می شدند.
🍁 من و خانواده ام و سایر خاله ها و دایی ها که آنموقع بچه بودیم روز شهادت صبح می رفتیم خانه حاج آقای عصار گل. دیگ های شله که معمولا دوتا دیگ بود توی حیاط برپا می شد. چون خانه دو طبقه رود. یک طبقه زن ها بودند و یک طبقه هم مردها. همه اعضای فامیل حاضر بودند، معمولا کسی غایب نمی شد. هر کسی هر کاری از دستش بر میامد انجام میداد. تا ظهر همه مشغول بودند.
🍁سر ظهر که می شد سفره نذری را پهن می کردند. از میهمانان با نان و پنیر و سبزی خوردن و شله پذیرایی می شد. سبزی ها را خانم ها آماده می کردند. جو حاکم خانه و فضای که شله درست میشد هم محترمانه بود و هم شادابی و نشاط داشت. حاج آقای عصار گل مرد خوش برخورد، باوقار، بزرگ منش، و سخاوتمند بود. اخلاق خوشی داشت. خوش اخلاق بود. همیشه لبخند بر چهره داشت. چهره اش نورانی و تو دل برو بود. همه دوستش داشتیم. ما بچه ها بیشتر. آخرین بار من ایشان را در بیمارستان دیدم روزی که #آقای_حسینی بخاطر بیماری قلبی بستری شده بود. دیگر هرگز وی را ندیدم. روحش شاد.
🏺آخر ماه صفر برای من تا سال های سال یعنی روز شله حاج آقای عصار گل بود. تا وقتی خانه حاجی خیابان احمدآباد بود من و خانواده همیشه حاضر بودیم. چه در کمک کردن چه در خوردن. نمی دانم چه سالی حاجی خونه رو فروخت و رفت محله جدید، بلوار دانش آموز. از اون موقع به بعد دیگه قسمت نشد ما بریم. ما بزرگ تر شدیم، رفتیم، سربازی، و بعد هم دوران دانشجویی و.... . دیگه اون دورهم بودن برای من رنگ باخت. ما بزرگ شده بودیم.
🍁نذری حاج آقای عصار گل علاوه بر اینکه نذری بود و هست، مکانی بود برای پیوندهای فامیلی، برای بودن در کنار هم، همدلی و مهربانی. حالا سال هاست حاجی از میان رفته اما نذر را پسرش آقا رضا در روز شهادت امام رضا(ع) ادا می کند. یک افسوس هنوز باقی است کاش خانه ها آپارتمانی نشده بود و باز هم می شد دور هم جمع می شدیم و سر دیگ شله حضور داشتیم و تنها سهم ما از این نذری ماندگار گرفتن و خوردن نبود.
نذرشان قبول و روح درگذشتگان شاد
مخصوصا روح حاج آقا عصار گل
#امیربرات_نیا
۷آبان۱۳۹۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 03 November 19 ، 20:43
امیر برات نیا

وقتی کنارم نیستی 
خیالم با توست 
تو را با واژه ها
با حروف دلم 
روی 
برگ برگ احساسم
 می نویسم.
می نویسم 
دل تنگم
دوستت دارم 
تو در خیالم جان می گیری 
در رگ های احساسم جاری می شوی.
#امیربرات_نیا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 30 October 19 ، 12:02
امیر برات نیا