امیر برات نیا

سایت شخصی

امیر برات نیا

سایت شخصی

۳۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مترجم» ثبت شده است

 

‍ ‍ صبح دیرتر از همیشه بیدار شدم. بقیه خواب بودند. برای خودم چای نعنا دم کردم. لپ تاپ را روشن کردم و مقاله ارزشیابی تکویتی را تایپ کردم تا روز شنبه برای ویرایش بدهم دکتر حسینی. تا ۱۱ تایپ کردم. بعد لباس پوشیدم و رفتم تپه نوردی. روی تپه های نزدیک خونه هنوز برف چند روز قبل مانده بود. مسیر خلوت بود. دو تا خانم چادری یکی روی سنگ و دیگری روی زمین نشسته بودند. یکی شان تسبیح در دست داشت ذکر می گفت. بهشان سلام کردم و به راهم ادامه دادم. کلاغ های سیاه روی تپه دور هم نشسته بودند تا چشم شان به من افتاد پریدن و رفتند کمی بالاتر باز دور هم نشستند. آرام آرام مسیر قله را رفتم. گام به گام. هوا صاف و آفتابی بود. هیچ کسی در مسیر نبود. همانطور که راه می رفتم به کتاب صوتی "هیتلر" گوش می دادم. زندگی عجیبی دارد. تا رسیدم به قله دو بخش ۱۵ دقیقه ای گوش کردم. 


خواندن تاریخ و زندگی ادم هایی که تاریخ ساز بوده اند بینش سیاسی و اجتماعی عمیقی به انسان می دهد. امروز پس از گوش کردن به این بخش از کتاب یاد گرفتم کسانی که می توانند احساسات پوپولیستی را تحریک کنند قادرند بر مردم حکمرانی کنند. 
وقتی رسیدیم روی قله دیدم ان سوی بلوار نماز تعداد زیادی ماشین توقف کردن و افراد روی تپه ها قدم می زنند. من رفتم روی تخته سنگی نشستم و به منظره برف و بوته های خشک نگاه می کردم. دیدم در عین سرما و برف بعضی گیاهان سرسبز هستند و دارند با نشاط و شادی به زندگی خود ادامه می دهند.
چند دقیقه ای به اسمان شهر که امروز به لطف روشن نشدن ماشین ها پاک و تمیز بود نگاه کردم، افق تا کوه های هزار مسجد و بینالود دیده میشد‌. مسیر برگشت را به رفتار ادم ها فکر کردم. شاید شما هم تجربه کرده اید وقتی وارد جمعی می شوید که برای شما اهمیت قایل نیستند چقدر حالتان ید می شود. من همیشه با این مساله مواجه می شوم برای همین مجبور شده ام خیلی از جاها دیگر حضور پیدا نکنم.
عصر رفتم مسجد فاطمه الزهرا در خیابان فاطمیه مجلس هفتمین روز درگذشت داماد آقای ابوترابی از دوستان اماراتی بود.
امروز هم خیلی زود گذشت هر کداممان به مساله ای فکر کردیم. آیدا به اینکه چرا تعداد واحدهای داده شده کم هست شاکی بود. علی داشت تصمیم می گرفت که چه درسی را انتخاب کند. لیلیا داشت به نچسب بودن بعضی روابط فکر می کرد. و من هم چنان به آرزوهای دوران کودکیم فکر می کردم. به اینکه مادر چقدر می تواند آرزوهای ادم را بکشد و یا آدم را به آرزوهایش برساند.
یاد مادر ادیسون افتادم که وقتی ادیسون را به دلیل ضعیف بودن اخراج کردن به فرزندش چیزی گفت که او مخترع شد.
به نوشتن فکر کردم واینکه هنوز نتوانسته ام نویسنده بشوم. اما هنوز دارم تلاش می کنم به آرزویم برسم. 
برای امروز بس است.
۱۷۶ نفر در اثر اشتباه انسانی کشته شدند.
#امیربرات_نیا 
۴ بهمن ۱۳۹۸
@AmirBaratnia 
💟❤️❤️❤️❤️💟
t.me/NasimeKhoshRZ

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 24 January 20 ، 18:04
امیر برات نیا

 

‍ در شماره ۱۰۱ #ماهنامه #کنترل_کیفیت 
#مقاله #کسب_و_کار_نسل_چهارم
کسب و کار ۴ یعنی:

♦️سازمان هایی با سرعت ۱۰ برابر ♦️

در این مقاله خواهید خواهید:
📚رشد و پیشرفت فن آوری درهم گسیخته سازمان ها را وادار می کند تا روش های جدیدی برای کسب و کار بیابند تا بتوانند هم توسعه یابند و هم رشد کنند و هم خود را با شرایط کنونی تطبیق داده و سازگار کنند.
به عبارت دیگر آنها باید برای همیشه شرایط کنونی را رها کنند. این شیوه جدید کسب و کار "کسب و کار ۴" نامیده شده است.

📕ما در جهانی کار می کنیم که یک دهه آن با دو دهه قبلش فرق کرده است و دهه های بعدی به ما راه های جدیدی را نشان خواهند داد و ما کسب و کارمان را به شکلی انجام خواهیم داد که قابل تشخیص با نحوه انجام کار امروز نخواهد بود.

♦️برای آشنایی با نسل جدید کسب و کار ۴ به شما توصیه می کنم ماهنامه را تهیه و این مقاله را بخوانید.

#با_ما_کیفیت_را_بیاموزید.
#با_ما_مدیریت_خود_را_بهبود_بخشید.

ماهنامه کنترل کیفیت آمادگی خود را جهت برگزاری کلاس های مدیریت و بهبود کیفیت اعلام می نماید. 
کتاب های طبقه بندی شده کیفیت و مدیریت دا از ما بخواهید.

#امیربرات_نیا 
۱۷ دی ۱۳۹۸
@AmirBaratnia 
@NasimeKhoshRZ

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 07 January 20 ، 21:39
امیر برات نیا

‍ می خواهم در آخرین روزهای پاییز
آخرین برگ های ریخته شده را با تمام وجودم قدم بزنم.
می خواهم کنار رودخانه تشنه آب منتظر باران باشم
می خواهم کمی کنار درختان عریان شده از برگ بنشینم، حالشان را بپرسم
بوی عطر نم زیر برگ ها را بو بکشم
می خواهم چند برگ از پاییز امسال به یادگار در دفتر خاطراتم بچسبانم و نام تو را روی تک تک برگ ها با مهر بنویسم
پاییز به آخرین ایستگاه رسیده است
پاییز هم می داند که باید برود
و این روزها ، او مهاجر دلخسته روزگارست
و من
دلتنگ رفتن اویم.
می دانم پاییز که برود هیچوقت بر نمی گردد
و پاییز نویی را باید به استقبال رفت
من کنار برگ های ریخته شده
زیر درختان عریان شده
به انتظار دیدن چشمانی ایستاده ام
که با هم پاییز امسال را قدم زدیم.
#امیربرات_نیا
۲۴ آذر ۹۸
@AmirBaratnia
🧿🌺🌺🌺❤️🌺🧿
🌺 کانال نسیم خوش روزهای زندگی
#امیربرات_نیا

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 26 December 19 ، 11:20
امیر برات نیا

 

🧿 ما برای تغییر جهان نیازی به سحر و جادو نداریم.

ما قدرتی که برای تغییر نیاز داریم را در درون خودمان داریم.

قدرت ما این است که می توانیم "بهتر خیال پردازی"  کنیم.

J.K.Rowling

#امیربرات_نیا

۲۱ آذر ۹۸

🌺 کانال نسیم خوش روزهای زندگی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 26 December 19 ، 09:29
امیر برات نیا

 

‍  ای گل مهربان من

🍁می خواهم

قبل از آنکه امروز به پایان برسد

چند واژه را برای هزارمین بار تقدیمت می کنم

🍁می خواهم

مهربانی گل های گلدان را تقدیم دستان مهربانت کنم.

می دانم صداقت تنها جاده ای است که به عشق حقیقی منتهی می شود.

🍁می خواهم

با هم دوباره در این جاده قدم بزنیم

🍁می خواهم

دل هایمان را از عشق لبریز کنیم تا خانه دلمان پر شود از نور آفتاب عشق

🍁می خواهم

ستاره ها را توی دامن زندگی بکارم تا شب ها یمان در نور مهتاب آرام، زلال و سرشار از خوشبختی باشد.

🍁می خواهم

خودم‌‌ را تقدیم تو کنیم.

💚 ای گل مهربان من

#امیربرات_نیا

۲۰ آذر ۱۳۹۸

@AmirBaratnia

🍁نسیم خوش روزهای زندگی🍁

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 26 December 19 ، 09:21
امیر برات نیا

 

 

 

‍ امروز خندیدم 
نه به روزگار 
به صدای عشق خندیدم 
وقتی یواشکی برایم گفت: 
می مانی تا بمانم 
گفتم می مانم تا بمانی 
گفت: تا کی؟
گفتم : تا انتهای خندیدن تو 
گفتم: می خواهمت
نگاهش کردم. خندید... خندیدم
چه روزهایی زیبایی است
 وقتی تو می خندی 
تکرار نشدنی است.
#امیربرات_نیا 
۲۵ آبان۱۳۹۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 26 December 19 ، 09:13
امیر برات نیا

 

🌺محبوب من 
مشق عشقم 
نام زیبای توست 
و نگاه عاشقانه ام چشم انتظار آمدنت 
آن سوی پنجره 
آن سوی نور 
من تو را می جویم
تو با بهار باز خواهی گشت 
ای مهربان
#امیربرات_نیا

 

 

 



 

 

 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 26 December 19 ، 08:56
امیر برات نیا

 

🌺 عشق همیشه واژه تامل برانگیزیست. انگار زیباترین واژه همه فرهنگ های بشری است. کم تر کسی هست که در جستجوی عشق نباشد و یا عشقی نداشته باشد. در همه احوال آدمی وگر عشق نباشد گویی آن چیز زنده نیست. زندگی و زنده بودن انسان در گرو عشق ورزیدن است. عشق به زتدگی، عشق به هستی، عشق به هم نوع و عشق به دیگری. که این آخری سر منشا همه تلاش ها و کوشش های بشری است و مجرایی برای عشق ورزی به زندگی و هستی و در نهایت خداست.

پاراگراف را از کتاب #انسان_در_جستجوی_معنی برایتان انتخاب کرده ام. امیدوارم هم عشق باشید و هم عشق ورزی کنید و عاشق باشید و معشوق باشید.

🌸معنای عشق

عشق تنها راهی است که با آن می توان ژرفنای وجود دیگری را دریافت. کسی نمی تواند از وجود و سرشت فرد دیگری کاملا آگاه شود مگر آنکه عاشق او باشد. بوسیله این عمل روحانی عشق، فرد خواهد توانست صفات شخصی و الگوی رفتاری محبوب را بخوبی دریابد و حتی چیزی را که بالقوه در اوست و باید جان بگیرد را درک کند. وی محبوب را قادر خواهد کرد به  امکانات تحقق دهد.

عشق پدیده به اصطلاح اعتلا یافته غریزه جنسی نیست و خود مانند میل جنسی پدیده ای اصلی و ابتدایی است.

میل جنسی معمولا حالتی است از بیان عشق و وقتی جائز و حتی مقدس و پاک است که مرکزی برای عشق باشد.

پس عشق اثر جانبی میل جنسی نیست بلکه میل جنسی راهی برای درک آن همدمی غایی است که عشق نام دارد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 05 December 19 ، 19:07
امیر برات نیا

#یادداشتی_بر_کتاب
#بورخس_علیه_بورخس
🍁بعضی اسم ها برای من جالب و هیجان انگیزند، مخصوصا اسم های آرژانتینی. شاید پس زمینه این حس و هیجان برگردد به دوران نوجوانی. زمانی که مثل خیلی از بچه ها طرفدار تیم فوتبال آرژانتین بودم. از آن موقع با اسم های آرژانتینی کمی آشنا شدم. بعدها زمانی که دانشجوی مترجمی زبان انگلیسی شدم با نام های بسیاری از بزرگان ادبیات جهان آشنا شدم. از جمله این نویسندگان #بورخس بود. بورخس از نویسندگانی بود که تا سال ها بعد هیچگاه نرفتم سراغ خواندن آثارش برعکس همینگوی که در دوره دانشجویی کتاب نقد آثار همینگوی را ترجمه کردم و آن ترجمه هم در دست تایپیست بی نظمی گم شد. علت آن را نمی دانم.

🍁از پارسال ،۱۳۹۷ که شروع کردم به خواندن کتاب #گابریل_گارسیا_مارکز، وی از بورخس به نیکی یاد می کرد. به همین سبب تمایل زیادی پیدا کردم که حتمان بروم سراغ نوشته ها و کتاب های بورخس. البته باید بگویم تا پیش از این تنها مصاحبه ای از بورخس را در یکی از نشریات خوانده بودم اما چیزی در ذهنم رسوب نکرده بود.

🍁به عنوان یک خواننده معمولی ادبیات جهان باید بگویم که درک آثار بورخس ساده نیست هر چند خودش مدعی است داستان هایش پی رنگ ساده ای دارند. زندگی بورخس و راهی که او طی کرده و آشنایی او به زبان های گوناگون و چند زبانه بودنش از دوران کودکی از او نویسنده ای خاص ساخته است. معرفی بورخس سخت است، چون هم باید با زندگی او آشنا باشید و هم همه کتاب ها و نوشته های او را خوانده باشید.
🍁به خاطر اینکه فرصتی پیدا کردم و کتاب دیگری از این نویسنده خواندم چند سطری از آنچه که درباره او در ذهنم مانده برایتان می نویسم: بورخس به جهان باستان، اسطوره ها و افسانه ها علاقه ای خاص دارد و بسیاری از داستان هایش بر مبنای همین اسطوره ها نوشته شده است. برای درک بهتر داستان هایش باید مسیری را که او در گذر زمان طی کرده است را بخوانیم و بدانیم نشانه های او در داستان هایش خاص اوست. او شاعر نیز هست و شعر می گوید اما ما بیشتر او را با داستان هایش می شناسیم.
🍁جمله ای درباره ی او گفته شده است، قبل از خواندن آثارش: نباید انتظار داشته باشیم بورخس را در هر زمان به یک شکل بیابیم. فقط یک بورخس نداریم. بورخس های گوناگون وجود دارد.
در مصاحبه ای که با او شده از وی سوالی درباره نوشتن می پرسند. در اینجا این سوال و پاسخی که بورخس داده را ذکر می کنم تا انگیزه ای باشد برای خودم و شما که هر روز چیزی بنویسیم.
از بورخس می پرسند: این هر روز نوشتن ولو تنها یک خط هم شده برای چیست؟

می گوید: برای این است که خودم را موجه حس کنم و اینکه می ترسم اگر آنچه به مغزم می رسد را دیکته نکنم، فراموش کنم. و سپس شب فکر می کنم: این را نوشتم، این کار پیش بردم، و این آسوده ام می کند.
🍁حرف آخر
اگر تازه به دنیای ادبیات داستانی وارد شده است توصیه می کنم در ابتدا به سراغ بورخس نروید. صبور باشید، بعدها خواهید خواند.

#امیربرات_نیا
۳ آذر ۱۳۹۸
@AmirBaratnia

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 05 December 19 ، 18:51
امیر برات نیا

‍ #یادداشتی_بر_کتاب
#گابریل_گارسیا_مارکز
نوشته: سوزان_موادی_داراج

🍁این کتاب را در شرایط خاصی تمام کردم. کتاب زندگی نامه و وقایع نگاری مارکز است. مردم کلمبیا او را #گابو صدا می زنند. مشهور است که او شخصی خوش مشرب و معاشرتی است.
در نوشتن همسرش همیشه همراهش بود و حامی او. او عاشق همسرش می شود. چندین سال دوری را تحمل می کند تا بالاخره به مرسدس عشق خودش می رسد. زمانی از نویسندگی نا امید می شود. مدتی کار نوشتن را رها می کند. اما خودش می دانست که استعداد واقعی اش نوشتن داستان است. طرح مشهورترین داستانش سال ها در ذهنش پخته و آماده شده بود.

♦️زندگی او داستان موفقیت ها و شکست هاست. شکست های یاس آوری که انتها پیش می رود. درک آثار مارکز بدون آشنایی با زمینه های اجتماعی، سیاسی و قومی او که در وطنش کلمبیا ریشه دارد نا ممکن است.

🍁چشم انداز کلمبیا را رشته کوه های آند تشکیل می دهد. آرکاتاکا شهر کوچکی است که مارکز در آن بدنیا آمده. این شهر در کنار رودخانه واقع شده است. اوج رونق شهر در زمان شرکت یونایتد فروت در آن مستقر شده بودند و شهر در زمینه پرورش موز فعالیت می کرده. کارگران علیه کارخانه اعتصاب می کنند و دولت اعتراضات را سرکوب می نماید.

🖌چند نفر در زندگی مارکز تاثیر گذار هستند، یکی پدر بزرگ و مادر بزرگش. مخصوصا مادر بزرگش. پدربزرگش سرهنگ بازنشسته بوده. و از بانیان و ساکنان اولیه شهر.‌ ازدواج پدر و مادرش هم جالب است. مادرش عاشق پدرش می شود که از اصالت خانوادگی برخوردار نیست.

🏺به این دلیل او را گابو صدا می زنند که از پدرش متمایز شود، گابو یعنی گابریل کوچک.‌ مادر بزرگش اعتقاد داشت که اشباح و ارواح در خانه اش زندگی می کنند. گابو گاهی می دید که مادربزرگش خیلی عادی با اشباح که به دیدنش آمده بودند گپ می زدند. مادر بزرگش می توانست قصه های باورنکردنی را با چنان سادگی و صراحتی نقل می کرد که دیگران با وجود ماهیت غیر عادی داستان ها ، بی اختیار حرف هایش را باور می کردند. بسیاری از تخیلات مادر بزرگ با نوشته های مارکز راه یافت.
از جمله موارد مورد علاقه مارکز قدرت و سیاست بود که در نوشته هایش جلوه خاصی دار ، دوستی با فیدل کاسترو از جلوه های این علاقه مندی است.

🏺دو نویسنده در سبک نوشتن آثار گابریل گارسیا مارکز تاثیر بسزایی داشته اند. کتاب #توفان_برگ به شدت تحت تاثیر آثار #ویلیام_فاکنر قرار دارد، اما در #کسی_به_سرهنگ_نامه_نمی_نویسد تاثیر سبک #ارنست_همینگوی مشهود است، ساده، ضریح اما به شدت قدرتمند.

📕شاهکار وی هنگام سفر با اتومبیل از مکزیکو سیتی، ناگهان تصویر روشن و واضحی از چگونگی ساختار رمانی درباره آرکاتاکا به ذهنش خطور کرد. او چنان تحت تاثیر این الهام قرار گرفت و آن قدر برای شروع به نوشتن اشتیاق داشت که فورا سفرش را لغو کرد و به مکزیکو سیتی برگشت. به خانواده اش اعلام کرد حداقل شش ماه در داخل خانه خواهد ماند و روی زمانش کار خواهد کرد.

📙شیوه ای که وی این کتاب را نوشت، شیوه ای بود که مادربزرگش برای روایت قصه ها استفاده می کرد، مادر بزرگ چیزهایی می گفت که فراطبیعی و و هم آلود به نظر می رسیدند، اما به حالتی کاملا ، طبیعی آن ها را تعریف می کرد.
#امیربرات_نیا
۱۰آذر ۱۳۹۸

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 05 December 19 ، 18:41
امیر برات نیا