نسیم خوش روزهای زندگی

سایت شخصی

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دوست» ثبت شده است

 ناز بانو جان
دوست دارم بنشینم روی طاقچه پنجره اتاقت
تو را
صدایت را
تصویرت را
بوی عطر گل های پیرهنت را
نفس گرم دست هایت را
و
سکوت نهفته در نگاهت را
و
جام شراب لب هایت را
لحظه ای زندگی کم.!!!
#امیربرات_نیا
۱۸اردیبهشت۱۳۹۷

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 08 May 18 ، 12:57
امیر برات نیا


عشق 
 
در لحظه پدید می آید، دوست داشتن در امتداد زمان.

این اساسی ترین تفاوت بین عشق و دوست داشتن است

 

عشق معیارها را در هم می ریزد،  دوست داشتن بر پایه معیارها بنا میشود ...

 

عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد، دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد.

 

 عشق قانون نمی شناسد. دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی است

 

 عشق فوران می کند مثل آتشفشان و شُرّه می کند مثل آبشاری عظیم،

 

دوست داشتن، جاری میشود مثل رودخونه ای بر بستری با شیب نرم....

 

عشق ویران کردن خویش است، و دوست داشتن، ساختنی عظیم....

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 18 March 18 ، 09:47
امیر برات نیا

روزی دوستی وقتی داشت می رفت گفت:
«گذر زمان نشان خواهد داد که چه چیزی پایدار خواهد ماند».
زمان آرام گذشت و رفته رفته در پیچ و خم زمانه همه چیز رنگ سوکت به خود گرفت و گرد و غبار زمانه روی همه اتفاقات نشست. گویی چیزی نبوده و در عین حال شبهی در دوردست ها به چشم می خورد.
از سویی می گویند برخی از زمان ها ارزش دارند و ما آنها را جشن می گیریم، مثل همین « میلاد عیسی مسیح» پیامبر مهربانی. اولین باری که محبت و سخنان این پیامبر بر دلم نشست و هنوز که هنوز است، آنرا بیاد دارم در دوره دانشجویی بود. زمانی که فیلمی درباره مسیح می دیدیم. فیلم به زبان اصلی بود. عیسی در یک دیالوگی می گفت:
So I say to you: Keep asking, and it will be given you. Keep searching, and you will find. Keep knocking, and the door will be opened for you,.

آنقدر بر درب بکوبید تا در برویتان باز شود.
و من در شب میلاد مسیح شعری را به نشانه دعای برای خدا در دفتر خاطراتم نوشتم. آخر شب وقتی مراجعه کردم و خاطرات روزانه را مرور کردم دیدم، اتفاقات و آدم های ان روز جواب دعایم را داده اند. دعایم و خواسته ام این بود:

خدایا در پذیر این نعره مستانه ما را
مکن نومید از حسن قبول افسانه ما را

خدا دیروز سه انسان را سر راهم قرار داد تا با من حرف بزند،
اولی گفت:
در هر شرایطی که قرار گرفته باشی قرار دوستی ات پابرجاست و خواهد بود
و دومی گفت:
یک ذهن پر هیچ کاری را به سرانجام نخواهد رساند، ذهنت را خالی کن تا فضای ذهنی پاک و تمیز داشته باشی آنگاه هر چیز جدیدی را می توانی وارد ذهنت کنی و آنرا به شکلی و سبکی جدید بچینی.
و سومی گفت:
دوست من از خدا برایت در دعای نیمه شبم خواسته ام که نشاط و شادابی به تو برگردد و راهت را با شادی سپری کنی.

و من امروز برای خودم می نویسم ، شاید برای شما هم درسی باشد که یاد بگیریم:

۱_گاهی باید توقف کرد و آت و آشغال ها را از ذهن خارج کرد، و داخل زباله دان ریخت و یا برای بازیافت به دیگری داد.
۲_ در هر شرایط می توان برگشت و از نو شروع کرد، حتی اگر مدت ها هیچ کاری نکرده باشیم، امروز با ارزش ترین سرمایه ماست، از نو شروع می کنیم تا به هدف یک گام نزدیک تر شویم.
۳_ ارزش یک دوست به دادن انرژی مثبت و همدلی و همراهی اوست، قدر دوستان ناب را بدانیم و با احترام با ایشان رفتار کنیم.
۵دی ۹۶
#امیربرات_نیا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 26 December 17 ، 11:21
امیر برات نیا