امیر برات نیا

سایت شخصی

امیر برات نیا

سایت شخصی

۳۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دلنوشته» ثبت شده است

 

عزیزم
بهار خودش آمد
روز نو شد و نوروز رسید
این بهار نمی توانم تو را در آغوش بگیرم
روی گونه هایت بوسه محبت بکارم
اما من بهار را در چشم های تو می بینم
در دست های تو
در حضورت
در شنیدن صدایت آن سوی فاصله ها
آن سوی گوشی
بهار را تبریک می گویم
بهار را برای تو خواهانم
دلم می خواهد با تو به پایان بهار برسیم
بیا این بهار دل هایمان را از آن دورها
بهم پیوند بزنیم
روی دشت خیال و کنار سبزه ها قدم بزنیم
برویم کنار جوی آب
پونه های تازه رسیده را بچینیم
بو بکشیم
عشق بازی کنیم زیر شکوفه های
سیب
و زرد الو
و بادام
این بهار بیا همه اش در خیال هم
بخاطر هم رویایی بهار را جشن بگیریم
خاطرات شیرین را پای سفره سلامت بچینیم
دلتنگی کوه و صحرا را تحمل کنیم
دوست داشتن یعنی
من بمانم برای تو
و تو بمانی برای من
دیدنت در خانه
بهاری ترین بهار عاشقی است.
تو همیشه در گلدان دلم
و  در جان و روح من سبزی
روز و روزگارت شیرین
دلت شاد و لبت خندون
نوروزت مبارک باد
#امیربرات_نیا
۲۹ اسفند ۱۳۹۸
💐🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸💐
@NasimeKhoshRZ

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 20 March 20 ، 08:07
امیر برات نیا

لابه لای واژه ها همیشه حرف هایی پنهان می ماند. حتی در ساده ترین واژه ها و حتی در کوتاه ترین گذاره ها. مثلا حتی در خداحافظی، یا وقتی می شنویم کسی می گوید: دوستت دارم.

مثل خداحافظی دوستی که هر دو می دانیم دیگر  هیچوقت همدیگر را نمی بینیم. این ندیدن درون آن خداحافظی جا می ماند.  یا وقتی می شنویم کسی می گوید: دوستت دارم،  تا چه حدی و تا کجا و تحت چه شرایطی دوست دارد!

واژه ها، آرام و ساکتند اما دنیای ما با واژه ها ساخته میشود، درست وقتی که مادر رو به صورت فرزندش می کند و می گوید: آقوووو و کودک می خندد و درک این آقووو و آن خنده کار ساده ای است اما حرف های پنهان میان آن دو تا ابدیتی نا نوشته پنهان می ماند.

واژه ها بیان گر احساس می توانند باشند و می توانند دروغی آشکار باشند برای پنهان کردن بخشی از یک حقیقت و یا همه حقیقت. آنان که بر مسند قدرت هستند خوب می دانند که چگونه حقیقت ها را می توانند در پشت واژه ها پنهان نگه دارند و شکارچیان عشق هم خوب بلدند عشق نداشته شان را با واژه ها به دروغ، عشق نشان دهند.

آیا کسی هست که بداند و بفهمد کلام ساده و روان آدم هایی را که از واژه ها به زلالی و پاکی  دل شان استفاده می کنند. این آدم ها ممکن است بلد نباشند بگویند دوستت دارم اما یاد دارند با حضور در تنهایی شما دلتان را شاد کنند و حالتان را خوب. اینان وقتی با شما حرف می زنند احساس امنیت می کنید. نگران هیچ واژه ای نیستید. این ها دوستان جانی هستند و باید قدر دانست و به قول دوستی بالای سر نشاند.

گاهی واژه ها آدم ها را از هم دور می کند. آدم ها را دلگیر می کند. گاهی تک واژه ای امید و زندگی  را در تمام هستی آدم جاری می سازد. مثل حرفی که دکتر یزدچیان سال ۱۳۷۰ به من زد و گفت" مردنی نیستی برو زندگی کن."

و من همه لحظه هایم را زندگی کردم برای اینکه جزو مردگان نباشم و زنده باشم.

این روزها که هراس و دلهره ناخواسته در روح جامعه دارد نفوذ می کند باید اندیشمندان و فرهیختگان واژه بپاشند در ذهن آدم ها تا جان و دلشان و روح و روانشان پژمرده نشود. امید باید پاشید به سفره دل ها.

بپذیریم که واژه ها دل آدم را آرام و مطمئن می کنند چون تک تک شان دارای قدرت، انرژی و روح هستند.

بهار پشت در است خانه های دلتان را آب و جارو کنید و سفره هفت سین تان را بیارایید که مهمان زیبا و خوش رنگ و خوش بویی در راه است.

دوستی و محبت را زلال و شفاف در طبق اخلاق بگذاریم و به هم هدیه دهیم.

#امیربرات_نیا

۸ اسفند۱۳۹۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 01 March 20 ، 23:47
امیر برات نیا

یاداشت امروزم را از کتاب تسخیر ناپذیر انتخاب کرده ام:
... در دنیا چیزهایی هست که از آدم کشی بدتر است. چیزهایی هست که از کشته شدن هم بدتر است.
گاهی فکر می کنم قشنگ ترین چیزی که ممکن است به سر یک مرد بیاید این است که چیزی را دوست داشته باشد.
بهتر از همه هم این است که یک زن را دوست داشته باشد. خیلی دوست داشته باشد. از ته دل دوست داشته باشد، ...
آن وقت بفهمد که هرگز به او نخواهد رسید. چون به چیزی که گریزی از آن نداشته اعتقاد داشته، همان بوده که نمی نوانسته، نمی خواسته جز آن باشد.
گاهی چیزی سر آدم می آید که خودش هم باورش نمی شده، ....
مثل تعطیلات اجباری #کرونایی .... آزادی در زندانی که خودت قوانین زندان را می نویسی و باید اجرا کنی ....
گاهی چیزی سر آدم می آید تا یادش باشد که حافظ چه گفت: ... که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها.
اما امید به آمدن بهار و رویش دوباره زندگی این چندگام مانده به پایان را آسان تر خواهد کرد
#امیربرات_نیا
۷اسفند ۱۳۹۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 29 February 20 ، 15:49
امیر برات نیا

تو در جان من لانه کرده ای!

نه شاید بهتر باشد بگویم :

تو در من ریشه کرده ای

و

هر لحظه در قلبم تکثیر می شوی

گلستانی از حضورت در درونم برپا شده

ای گلستان دلم

بهاری باش و بمان

#امیربرات_نیا

۶ اسفند ۹۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 28 February 20 ، 09:00
امیر برات نیا

🔴می شود کوچک بود

می شود کم اهمیت بود

می شود دیده نشد

اما در همه حال می شود

هم زیبا بود

هم جهان را زیباتر کرد.

چون گل زیبا باشید

در صورت و سیرت

#امیربرات_نیا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 28 February 20 ، 08:57
امیر برات نیا

علی جان

پسر عزیزم

امسال روز مهندس با سال های پیش یک تفاوت اساسی دارد  آن اینکه تو به مرحله پایانی تحصیلات دانشگاهی رسیده ای و خیلی زود فارغ التحصیل خواهی شد و مدرک مهنرسی به اعطا خواهد شد. چهار سال از بهترین سال های عنرت را صرف آموختن کردی و در سالی که گذشت به عنوان استاد به سایر دوستانت آموخته هایت را یاد دادی. هم دانشجو بودی و هم استاد. به برخی از آرزوهایت رسیدی و ما در کنار تو و همراه  لحظه های تو آمدیم تا به اینجا رسیدیم.

حرف های زیادی برای نوشتن هست اما مجال و فضای کافی به اندازه همه آنها نیست، بنابراین مجبورم خلاصه و کوتاه بنویسم.

با شروع سال جدید میلادی سال ۲۰۲۰ اتفاق جدیدی در دنیا رخ داد که قابل توجه بود  شیوع ویروس کرونا.

امروز که دارم این مطلب را می نویسم کشور ما با ۴۳ نف  مبتلا و ۸ کشته رتبه دوم دنیا را بدست آورده ایم.

در چین مهندسان برای کمک به بیماران پروژه ای را طراحی کردند تا بتوانند در نجات انسان ها سهیم باشند. بزرگ ترین پروژه مهندسی که شنیده بودم. ساخت بیمارستان ۱۰۰۰ تختخوابی در ۱۰ روز. مهندسان چینی این پروژه را به اتمام رساندند تا ارزش و منزلت مهندسان را نشان دهند.

از صمیم قلب خوشحالم که تو مهندس شدی. می اندیشم بدون حضور مهندسان باسواد و فنی نجات انسان ها در بسیاری از رخدادهای طبیعی غیر ممکن است و مهندسان حتی می توانند با طراحی و ساخت شهرهای بهداشتی و طراحی نقشه راه زیستن در سلامت؛ در کنار پزشکان به طولانی تر شدن عمر انسان ها و کیفیت بخشی به زندگی انسان ها کمک کنند.

از تو می خواهم ذهن و قلبت را خودت مهندسی کنی و با تمام توان، عشق و امید و با توکل به ذات هستی بخش راهی را که انتخاب کرده ای به حد کمال برسانی.

رسیدن به پله اول پایان کار نیست بلکه آغازی است برای بی پایانی .

گام هایت را استوار بردار و تحصیلات تکمیلی را با توان بیشتر ادامه بده و در ذهن و جانت چیزی جز خدمت به انسان ها راه نده تا برکت عشق در سفره دلت و زندگی ات جاری شود.

برای تو بن بست وجود ندارد. جایی دیدم مهندسان عمران نوشته اند:

WE BUILD THE WORLD.

مهندسان عمران در همه تنگناهای زندگی یا راهی خواهند یافت یا راهی خواهند ساخت. تو راهی بساز به سوی نور و امید. خانه ای بساز سایه بانش همه عشق.

روزت مبارک مهندس گلم.

#امیربرات_نیا

 5 اسفند ۱۳۹۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 28 February 20 ، 08:42
امیر برات نیا

🔺خب قول داده بودم خاطراتم دا از درس ها و استادان خودم برایتان خیلی خودمانی و صمیمانه تعریف کنم و مطالب درسی استادان را هم برای دانش افزایی شما و سایر افراد منتشر نمایم.
برای شروع دوست دارم از جناب آقای دکتر سید محمود علوی شروع کنم.
دکتر علوی را برای اولین بار در مهر سال ۱۳۷۰وقتی در دانشگاه پیام نور #فریمان  در رشته جغرافیا درس می خوندم دیدم. مردی قد بلند، خوش صحبت، مبادی آداب و ادب دوست و اهل شعر بود. به دانشجویان احترام زیادی می گذاشت.
در دانشگاه فریمان درس فلسفه جغرافیا را با ایشان گذارنم. یک کار تحقیقی برایشان نوشتم و تحویل دادم واقعا روی پروژه کار کرده بودم، چندین روز   رفتم کتابخانه آستان قدس و از کتاب های گوناگون برای نوشتن پروژه استفاده کردم. وقتی پروژه رو تحویل دادم. جلسه بعد دکتر علوی در کلاس من را خیلی مورد تقدیر و تشویق قرار دارد. محبتش تو دلم نشست و محبت من هم تو دل استاد.
درس فلسفه جغرافیا را با نمره عالی پاس کردم. پنج ترم در دانشگاه فریمان شاگردی کردم و برخی از درس ها را از دکتر یاد گرفتم.
پایان ترم پنج دانشگاه فریمان را ترک  کردم و دیگه برنگشتم.
 داستان ترک تحصیل رشته جغرافیا هم بماند برای بعد. از سال ۷۳ تا سال ۸۳ دکتر علوی را دیگه ندیدم. سال ۸۲ وقتی از دانشگاه پیام نور ترک تحصیل کردم و از خیر ثبت نام گذشتم تصمیم گرفتم مجدد بخونم.
هم سراسری شرکت کردم و هم آزاد. نتایج سراسری که امد شبانه دانشگاه فردوسی قبول شدم. شرایط کلاس ها و مسایل شخصی بهم اجازه نداد که بروم دانشگاه فردوسی. ترجیح دادم سمت شغلی و شرایط درآمدی خانواده را حفظ کنم برای ثبت نام نرفتم دانشگاه فردوسی. رفتم دانشگاه آزاد برای ثبت نام.
بعدها فهمیدم چه اشتباهی انجام دادم ولی خیلی دیر شدا بود. من انتخاب کرده بودم و به انتخاب خودم اعتماد کردم و ادامه دادم.
مهر ۸۳ در دانشگاه آزاد مشهد در رشته جغرافیا و برنامه ریزی روستایی ثبت نام کردم. رتبه قبولی ام ۳ شده بود. نفر سوم از نظر رتبه علمی بودم. حدود ۳۰ نفر پذیرفته شده بودند.
دکتر علوی در کلاسش اخلاق خاصی داشت. همون جلسه اول من را شناخت و به خوبی ازم یاد کرد.
همیشه جلسات اول هر کلاسی برگه ای سفید از جیب بغلش در می اورد و از دانشجویان می خواست مشخضات خود را بطور کامل روی آن بنویسند. مشخصات که نوشته می شد، دکتر از روی لیست حضور و غیاب می کرد . هیچ وقت حضور غیابش را ترک نکرد.
بعد از حضور و غیاب رفت پای تخته و با گچ نوشت:
به نام آنکه جان را فکرت آموخت
چراغ دل به نور جان برافروخت.
شیخ محمود شبستری "گلشن راز" .
#امیربرات_نیا
۵ اسفند ۱۳۹۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 28 February 20 ، 08:38
امیر برات نیا

🔻ساعتی است نشسته ام و زل زده ام به صفحه سفید روبرویم. ذهنم خالی از هیچ است و پر از ناگفته های مخصوص خودم. ورق می زنم صفحات و واژه ها را. چقدر عاشقانه رد و بدل می شود در پشت صفحات شیشه ای اما چقدر بوی عشق کم است در نگاه و کلام و حرف.

 

به تصویر نقاشی استاد رحمانی مکاری نگاه می کنم، مردی می نگرد. به کجا نمی دانم. به عشق نیامده اش و یا به فردای ناپیدایش.... شاید آخرین باری باشد که جلوی دوربین نشسته و دارد بودن خویش را فریاد می زند.

 

🔻من هنوز منگ این صفحه سفیدم که عاشقانه مرا به خویش می خواند، به واژه ها می اندیشم به احساس واژه ها. به اینکه آیا واژه "دوستت دارم" خودش هم حس دوست داشتن را درک می کند؟ آیا واژه "عشق" خودش رنگ عشق را می داند؟

 

🔻دارم فکر می کنم اگر واژه ها احساس داشتند چگونه خودشان را به ما نشان می دادند. و اگر عشق خودش نقاش بود، خودش را چگونه می کشید و با کدام رنگ خودش را می آراست؟

 

🔻زیبایی این شهر فرا شیشه ای چیز عجیبی است. آن سوی شهر مردمانی هستند عاشق پیشه، فرهیخته و دانای کل. چقدر با احترام حرف می زنند، و این سوی عارف شهر ما دنبال آرزوی خویش می گردد. "انسانم آرزوست".

 

🔻و من گاهی پشت این ویترین شیشه ای می نشینم به تماشا. آرزو می کنم کاش دانه دل ادم ها شفاف بود!

 

🔻دارم فکر می کنم امشب به یک گذاره، "هیچ وقت نمی دانیم چقدر فرصت باقی مانده". و باز دارم فکر می کنم به حرف های دوست عزیزتر از جانی که چندی پیش همین گزاره را به زبانی دیگر معنا کرد برایم. و من باز دارم می اندیشم که حتی  اگر بدانیم چقدر فرصت باقی مانده از اضطراب دانستن باز هم هیچ کاری نخواهیم کرد.

 

🔻و باز یادم می آید وقتی در ۱۳ فروردین سال ۱۳۷۰ پدر بزرگ را تنهایی بردم بیمارستان دکتر گفت اگر جراحی کنیم یک ماه زنده خواهد بود. و من چقدر خوشحال شدم که می توانم ۲۹ روز پدر بزدگ را بیشتر داشته باشم و درست در پایان ۲۹ روز او پرواز کرد و رفت.

🔻شب است و سکوت و صدای تنهایی در دلم فریاد می زند که زندگی فردا هم هست و فرداهای دیگر! اما فرصت تو نامعلوم. ... اما من هم چنان عاشق طلوع خورشید فردایم و چشم هایم باز مشتاق دیدن همه کسانی است که می شناسمشان چه در فضای مجازی و چه در فضای حقیقی.

#امیربرات_نیا

۲۹ بهمن ۱۳۹۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 28 February 20 ، 08:17
امیر برات نیا

ای ماه من

ای مهتاب من

هم چنان بتاب

در شب تار من

شب های خیالم را

با خیال بودنت می گذرانم

بیا در این شب

دل انگیز

و در کنج خلوت خیال تو

چند واژه مرا میهمان

سفره دلت کن.

#امیربرات_نیا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 28 February 20 ، 08:14
امیر برات نیا

 بعضی چیزها هستند که بوی عشق و زندگی دارند.
بوی نون تازه یکی از اون چیزهاست. البته شاید برای همه نباشه. اما برای من هست.
بوی تنور نونوایی. بوی دستان عمه کلثوم خودم که همیشه هر وقت می خواست نا بپزد من تماشاچی همه مراحل درست کردن نان بودم. از لحظه خمیر کردن. تا لحظه برافروختن آتش در تنور.
از لحظه چونه کردن نون و گذاشتن خمیر روی سبد و چسباندن نان توی تنور. گرمای اتش و سرخی صورت عمه کلثوم. همه این ها را با جان و دل تماشا می کردم. عشق را در همه اینها می دیدم.
وقتی نان ها پخته می شد اولین قرص نان تازه که بوی ناب نان میداد مال ما بچه ها بود. چه خوشمزه بود ان نان ها. یاد عمه بخیر.
امروز از کنار نانوایی رد میشدم. شکل و قیافا و عطر این  نون مرا به سمت خودش جلب کرد. از شاطر پرسیدم این چه نونی هست؟
گفت : بخار پزه!
گفتم جدی می گی یا شوخی می کنی؟
دستگاه پخت نان با بخار را نشانم داد. دو قرص نان حریدم. اول ازشون عکس گرفتم و بعد هم نهار ظهر را که خورشت کدو سبز با قوره دست پخت نازبانو جان بود  نوش جان کردیم.
امتحان کنید. هم خوشمزه است و هم سبک.
نان بدی عشق و زندگی می دهد.
تنور زندگی تون گرم.
مصوصا وقتی غذا دست پخت نازبانوهای نازنین و زیبا و دوست داشتنی باشه.
#امیربرات_نیا
۲۷ بهمن ۹۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 28 February 20 ، 08:11
امیر برات نیا