امیر برات نیا

سایت شخصی

امیر برات نیا

سایت شخصی

۱۱ مطلب با موضوع «ادبیات :: عاشقانه» ثبت شده است

🌺 خلوت خانه حرف های ما پر شده بود
از عکس
از حرف
از خنده
از گریه
یک روز من نبودم
شاید یک روز او نبود
دیدیم خلوت خانه شلوغ شده
نه من پیدا بودم
نه او
همه چیز ناپیدا بود
حوصله نبود
جارو را برداشتیم
هرچی بود جارو کردیم
خانه خلوت و تمیز شد
منتظر میهمان هستیم
تا بیاید
با هم چای بنوشیم
گپ بزنیم
دوباره خانه پر شود از خنده ها و شعرها
#امیربرات_نیا
۱۱ آذر ۱۳۹۸

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 05 December 19 ، 18:33
امیر برات نیا

در تنهایی

در تنهایی

گاهی باید در تنهایی نشست و تنهایی گریست

گاهی باید در تنهایی سکوت کرد و چیزی نگفت

گاهی باید در تنهایی به خود خدا گفت: کمی فرصت، کمی حوصله،

گاهی باید در تنهایی با دلت تنهایی حرف بزنی و بهش بقبولانی که ...

گاهی باید در اوج بودن نبود ...

گاهی باید در بهار هم برگ پاییزی باشی که از شاخه با رقص بر زمین می افتد ، بیافتی و ...

#امیربرات_نیا

۱۵ آبان ۱۳۹۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 14 November 19 ، 18:14
امیر برات نیا

لحظه های بی تو

لحظه های بی تو

یا دور از تو

ملتهب ترین لحظه های زندگی اند

همه چیز هست

اما وقتی تو غایبی

انگار هیچ نیست

گویی بودن با تو معنا می شود

وقتی هستی، هستی حضورت را درک می کند.

لحظه ها با عطر خوش حضور تو زیبا می شوند.

#امیربرات_نیا

۱۳ آبان ۹۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 14 November 19 ، 18:11
امیر برات نیا

بارن

باران خیال
باز امشب در باران خیالت

در کوچه های خلوت دلم

با خاطرات تو قدم زدم

باران می شست

بدی ها را  و

آبیاری می کرد گل ها را 

طراوت می بخشید

به گل

به چمن

به خاک

به صورت باران خورده من

به موهای خیس تو

به لباس خیس چسبیده به تنت

که باغ انار را برجسته تر کرده بود

در پائیز زیبا

امشب باز در باران خیالت

 تنهایی  راه صبح را می روم

تا در طلوع فردا

شاید قطره باران نگاهت

روی گلبرگ نگاهم بنشیند

#امیربرات_نیا

۱۲ آبان۱۳۹۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 14 November 19 ، 18:07
امیر برات نیا

#یادداشتی_بر_کتاب
#سانتاماریا
نویسنده: #سید_مهدی_شجاعی
📚کتاب را در روز تولدم از علیرضا هدیه گرفتم. مجموعه داستان کوتاه است. ۳۸ داستان. در دوبخش. بخش اول بین سال های ۷۷_۶۷ نوشته شده و بخش دوم بین سال های ۶۷_۵۷. داستان های بخش اول به موضوعات مختلفی از جمله #عشق می پردازد. بخش دوم کتاب بیشتر جنگ تحمیلی و برخی هم ماجراهای انقلاب.
📕عشق این واژه زیبا و پر انرژی مثل خورشید در همه جا حضور دارد. دیروز داشتم مثنوی می خواندم. همه مثنوی عشق است. و آخر این عشق فنای عاشق در معشوق است.
📔سانتاماریا به معنی #مریم مقدس و مریم این زن پاک، مظهر عشق پاک و پاکی است.
برخی از داستان ها به موضوع عشق می پردازند و برخی هم به اخبار مهم جنگ و یا شهدا می پردازد. آدم های دوران جنگ اصل خبر این داستان ها را می دانند. برخی شاید زائیده ذهن خلاق نویسنده باشد.
📒بسیاری از داستان ها اول شخص نوشته شده و برخی روایت گونه است. خواندن کتاب آسان است اگرچه تکرار زیاد داستان ها با یک موضوع گاهی آدم را خسته می کند. نویسنده در کاربرد لغات و واژه ها توانمند است، توصیف هایش زیباست  به دل می نشیند. در برخی سطور از خواندن متن آدم لذت می باد و سبک از حالت داستان خارج و عارفانه می شود و خواننده یادش می رود که دارد داستان می خواند.
📙برای نمونه دو پاراگراف منتخب من تقدیم چشم و دل نورانی شما عزیزان:
🍁لباس لطیف و بلند و آبی پوشیده بود که حریر پیش پایش سنگ می نمود.
پیش از این بارها او را در وادی خیال دیده بودم. اما هیچگاه تا این اندازه ملموس و به دست آمدنی نبود و هم دوست داشتنی، می آمد، سر می زد، آشوبی به پا می کرد و می رفت. یک لحظه نمی ماند تا به او بگویم چقدر در جستجوی بوده ام ...
🍁عجیب رسوا کننده است این #چشم، نه اینجا و الان فقط، که همیشه.
چشم به تابلوی دل می ماند، نه، ... تابلو نه...
چشم انگار جدار شفافی است که به خیال خود دل را می پوشاند. غافل از اینکه مثل ویترین موجودی دل را بهتر به نمایش می گذارد.

❤️دلتون پر از عشق دوستان گلم.
#امیربرات_نیا

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 03 November 19 ، 20:53
امیر برات نیا

وقتی نگاهم می کنی
چشم هایت با من حرف می زنند
برای حرف زدن هیچ تقلایی نکن
همین نگاه تو
شیرین ترین شعر ناب عاشقانه است
شیواترین واژه های عاشق
در پس نگاه تو هویداست
وقتی نگاهم می کنی
گم می شوم در حضورت
در تمنای بدون تمنایت
در سکوت چشمان عاشقت
محو می شوم .
#امیربرات_نیا
۱۰ آبان ۹۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 03 November 19 ، 20:51
امیر برات نیا

تو زن عاشق ندیده ای
تا بفهمی چه می کند با دلت!
زن عاشق
با صدایش ایمانت را می برد پیش خدا
با دستانش در کویر دلت گل امید می کارد
با نگاهش به تو زندگی می بخشد
زن عاشق معجزه زندگی در دامن دارد
گل عشق در باغچه دلت می کارد.
زن عاشق عشق می دهد
بی تمنا بی بهانه
زن عاشق عاشق است.
"تقدیم به زنان عاشق سرزمینم که بی تمنا شوق بودن را در وجود مردان هر روز برای ابد می کارند".
#امیربرات_نیا
۱۰ آبان۱۳۹۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 03 November 19 ، 20:49
امیر برات نیا

زندگی

♦️تو را دوست دارم
چون تو یک زنی
وقتی چشم هایت چراغ راه
تاریک دهلیزهای سرد فرآیند

وقتی دست هایت
پناهی از عشق هستند
و لبخندهایت
تمام انرژی هستی
که بر سکوت سرد دلم
پنجره ای از نور می پاشد
و قلبت
خورشیدی است
که جهان خاموش مرا گرم می کند
تو را دوست دارم
چون ...
#امیربرات_نیا
۱۰ آبان۱۳۹۸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 03 November 19 ، 20:48
امیر برات نیا


وقتی کنارم نیستی
خیالم با توست
تو را با واژه ها
با حروف دلم
روی
برگ برگ احساسم
 می نویسم.
می نویسم
دل تنگم
دوستت دارم
تو در خیالم جان می گیری
در رگ های احساسم جاری می شوی.
#امیربرات_نیا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 03 November 19 ، 20:44
امیر برات نیا

 #زیارت_امام_رضا
🍁امروز دلم هوای زیارت کرد. صبح به نیت زیارت راه افتادم. هوا کمی خنک بود. پائیزی بود. پاک پاک نبود. خورشید به مهر بر شهر نور می پاشید. جنب و جوش آدم ها از نو شروع شده بود. ماشین را کنار بلوار مدرس پارک کردم. بعد از مدت ها سوار تاکسی زرد مشهدی شدم. 
تا حرم نفری ۱۵۰۰ تومان کرایه گرفت. سری قبل که این مسیر را رفتم ۱۰۰۰ تومان بود و پیش ترش ۵۰۰ تومان.
🍁حرم خلوت بود. ایست بازرسی دو بخشی شده بود. یکی بالا تنه رو دست مالی می کرد و یکی پایین تنه را تفتیش. فرش های نماز در صحن رضوی هنوز پهن بودند. کلاغی هم آمده بود زیارت. روی قالی ها راه می رفت. دنبال خوراکی می گشت. چیزی گیر آورد برای خوردن. همانجا خورد. گذاشت لای چنگال و با منقارش کند و خورد. 
🍁 خادمان ویلچر بدست پیرزنان و پیرمردان تنها را تنها به حرم می بردند. گنبد طلایی دیده نمی شد از بس دیوار ساخته بودند به دور حرم. بی توجه. دیگر حرم نمای ورودی و زیبایی ندارد. نه از بیرون و نه از داخل.
🍁 آن سال های نه چندان دور، روزگار نوجوانی از تاکسی یا اتوبوس که پیاده می شدی گنبد و بارگاه در دیدرس  نگاه تو بود. از دورها گنبد را می دیدی حال خوشی بود تا می رسیدی. حالا نیست! سنگ است و آجر و کتیبه. کمی جلوتر می آیم گنبد آبی مسجد گوهر شاد آغا از پشت دیوار خودش را در پهنه آبی آسمان نشان می دهد.
🍁به جلوی ضریح می رسم. زائرین گرداگرد ضریح چسبیده اند هرکس به تمنایی دست نیاز برآورده. و من به تمنای دل، دیدار دل طلب داشتم. مشتاق گفتگو با آقا بودم و هستم. تفکیک جنسیتی که چهل سال است هست و قبل تر وقتی بچه بودم نبود، سبب بهم فشردگی و هجوم و فشار در گرداگرد ضریح. و چند خادمی به آرامش چوب هایی که سرش را پر زده اند بک ریز در جهتی تکان می دهند. جلوتر نمی روم. ضریح را می گذارم برای عاشقانش که پیاده آمده اند تا بوسه عشق زنند بر نقش و نگار  ضریح که آنها اولا ترند.
🍁عرض ادب می خوانم با خوانش صلوات خاصه، کمی از مسیر عبور فاصله می گیرم. روبروی آقا می نشینم. زیارت نامه می خوانم: سلام ای اما رضا، ای بنده خوب خدا، ای بنده برگزیده خدا، من به تمنای آگاهی آمده ام، تو مرا بنوشان زان خم نور معرفت، تو را جامی ده تا سیراب شوم از عشق، تو مرا سیراب کن از شناخت، چشمانم را به راز و رمز محبت بگشا، تو محبوب منی مرا محبوب خودت گردان. تو مرا امروز خوانده ای و من با عشق آمده ام. کمی سواره، کمی پیاده. آمده ام تا بیاموزم زندگی در پرتو معرفت و محبت زیباتر است. 


🍂زیارت نامه می خوانم، کلمات از جلوی چشمانم عبور می کنند و دلم در هوای عاشقی پر می زند. زیارت نامه حرف هایی می زند نشدنی. بالای سر، پایین پا، یا خودت را بچسبان به قبر،  و... می بینم اینها نمی شود. باید دل را جابجا کرد. باید دل را وصل کرد به دل امام رضا، به قلب امام رضا، به ضریح نور و عشق و به آگاهی تا پاک شوی و پر از عشق شوی. 
🍁اینجا حرم است. حریم است. پاک است. و به حرمت این حریم از او می خواهم اگر کسی وارد حریم دل می شود برایش میزبان خوبی باشم. دلم می خواهد حرمت میهمان دلم را رعایت کنم. دلم حرمی باشد برای زائرین پاک. تا در گذر میزبانی و هم نشینی با پاکان عاشق انسانیت شوم. تا بتوانم انسان های پاک را در دلم جای دهم.
دلم منتظر استقبال از تو عزیز پاک هست بیا در حریم حرم دلم طوافی عاشقانه و عارفانه بکن.
#امیربرات_نیا  
۶ آبان۱۳۹۸
شب شهادت امام رضا 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 30 October 19 ، 12:10
امیر برات نیا