نسیم خوش روزهای زندگی

سایت شخصی

۶ مطلب با موضوع «ادبیات :: زندگی نگاره» ثبت شده است

 ناز بانو جان
دوست دارم بنشینم روی طاقچه پنجره اتاقت
تو را
صدایت را
تصویرت را
بوی عطر گل های پیرهنت را
نفس گرم دست هایت را
و
سکوت نهفته در نگاهت را
و
جام شراب لب هایت را
لحظه ای زندگی کم.!!!
#امیربرات_نیا
۱۸اردیبهشت۱۳۹۷

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 08 May 18 ، 12:57
امیر برات نیا

عشق داشت راه خویش می رفت
و من مسافر جاده عشق بودم
به درستی راه هیچ توجهی نمی کردم
مقصد عشق بود
لذت عشق بود
پاکی عشق بود
زیبایی عشق بود
آفرینش عشق بود
ناگاه در آن دورترها معبد عشق نمایان شد
دیدم نه تنها فاصله ی زیادی بین من و معبد است
که دیدم
راهی که من می روم
بن بست عاشقی است
و معشوق دلش به دیگر سوی است و
نگاهش نگران جایی دیگر
پرده نادیده گرفتن و جنون عاشقی را
لحظه ای کنار زدم
آفتاب صداقت غروب کرد
و من مسافر معبد عشق
در تاریکی به سوی نور راهم را تغییر دادم
 

امیر برات نیا
19 اسفند 96

 



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 10 March 18 ، 11:10
امیر برات نیا

ناز بانوی من

دکان عاشقی دارد.

من مشتری چندین ساله او هستم.

دکانش همیشه پر است از

سلام

سلام های گرم

سلام های بیاد ماندنی

سلام هایی که هر دانه سینش

پر است از سکه وجود عشق

و لام هایش پر است از لاله و سنبل

دکان عاشقی ناز بانو

صبح ها دعایش روز خوش است

و شب هایش آرامش و عشق

ناز بانو ورد کلامش

عشق و برکت است

روزها مرا را با شربت محبت پذیرایی می کند

میان وعده هایش پر است از غزل ناب عاشقی

با او که هم نشین باشی

آرامش را با جان و دل حس می کنی

ناز بانو جان

داریم کم کمک به روز ی می رسیم که

به نام تو نام گذاری کرده اند

اما من می گویم یک روز برای تو کم است

چون همه لحظه های بودنم با نام تو بوده است

که بی تو و بی نام تو جهان سرد و خاموش است

لحظه های بودنم را تقدیم تو می کنم

اگر همه عالم را به تو هدیه کنم کم است

چرا که مادری

و زایشگری

و با حضور تو و واسطه وجودی توست که

خدا عشق را خلق و در جهان تکثیر می کند

همیشه افسوس لحظه های را باید خورد که

بی تو گذشت

و گاهی می گذرد

سفره زندگی با دست توانای تو آراسته می گردد

جام شراب زندگی  با طعم لب های تو مرا مست می کند

بیا در رقص گیسوان پریشان شده ات

و در جام پر از عشقت

مرا مست کن از بودن

از نبودن ها

از عشق به دل مانده

تا در تو نیست شوم

ای فرشته زیبای عشق

ای محبت متجسم

تو همیشه نازکن

که من به ناز تو محتاج

و آخرین خریدار توام

دکان عاشقیت را یک جا با جانم خریدارم

«روزت مبارک»

#امیربرات_نیا

۱۶اسفند۹۶

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 07 March 18 ، 13:34
امیر برات نیا

همه که تنهام می زارن
من می مونم و همین دوستان قدیمی
دوستانی که هیچ وقت  تنهام نزاشتن


با خودم گاهی می گم
آیا همانقدر که من اونها را دوست دارم اونا هم منو دوست دارن؟
دیروز از صبح تا ظهر ترجمه کردم
و از ظهر تا شب خوندم
بخشی از ماجرای زندگی یکی از بزرگان ادبیات ایران محمد قزوینی را خواندم
گاهی آشنایی با زندگی این نویسندگان باعث می شه بدونی که بعضی آدم ها فقط برای عشق کار کردن و بس
و بدونی زندگی گاهی بعضی از آدم ها را آنقدر اذیت می کند که به هیچ کس نمی تونن شکایت کنن.
باور اینکه نویسنده بزرگی چون او از امکانات معمولی زندگی هم محروم بوده و قدرت خرید حتی لباس هم برای زن و بچه اش نداشته آدم را دچار شگفتی می کنه و باز فکر می کنه چرا اهالی فرهنگ و ادب در طول تاریخ رنج نداشتن هایشان را کشیده اند.
بگذریم،،، اهل کتاب قرار نیست به خیلی از چیزها آلوده بشن از جمله رفاه و ثروت،،،
#
امیربرات_نیا
۲۱ بهمن ۹۶
@AmirBaratnia

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 10 February 18 ، 13:17
امیر برات نیا

خدایا

با خودم عهد می بندم دیگر خیلی نزدیک نشوم.

چشم هایم از نزدیک خوب نمی بیند

تار می بینند

غیر شفاف

بخار آلود

مه گرفته

نا صاف


دیگر چشم هایم از نزدیک قادر به تشخیص نیستند.

زمانی نزدیک شدن و بودن و ماندن آرزوی آدم ها بود.

حالا باید دور بود و دور ماند.

از روی سکوی فاصله باید دید

از آن سوی سانتی مترها

نزدیک که می شوی کلیت از بین می رود و در اجزا

آن

زیبایی

آن وقار

آن مهربانی

دیگر نیست

چیزی می بینی که دوست نداری.

دور بودن به چشم و دل آدمی وسعت می بخشد

زیباتر می بینی

سالم تر می مانی

بیشتر عشق می ورزی

و در دام عشق اسیر نمی شوی.

برای رهایی باید کمی دور ماند

تا بال پرواز هر دو آزاد باشد.

#امیربرات_نیا

۱۶بهمن۹۶

@AmirBaratnia

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 05 February 18 ، 13:17
امیر برات نیا

روزی دوستی وقتی داشت می رفت گفت:
«گذر زمان نشان خواهد داد که چه چیزی پایدار خواهد ماند».
زمان آرام گذشت و رفته رفته در پیچ و خم زمانه همه چیز رنگ سوکت به خود گرفت و گرد و غبار زمانه روی همه اتفاقات نشست. گویی چیزی نبوده و در عین حال شبهی در دوردست ها به چشم می خورد.
از سویی می گویند برخی از زمان ها ارزش دارند و ما آنها را جشن می گیریم، مثل همین « میلاد عیسی مسیح» پیامبر مهربانی. اولین باری که محبت و سخنان این پیامبر بر دلم نشست و هنوز که هنوز است، آنرا بیاد دارم در دوره دانشجویی بود. زمانی که فیلمی درباره مسیح می دیدیم. فیلم به زبان اصلی بود. عیسی در یک دیالوگی می گفت:
So I say to you: Keep asking, and it will be given you. Keep searching, and you will find. Keep knocking, and the door will be opened for you,.

آنقدر بر درب بکوبید تا در برویتان باز شود.
و من در شب میلاد مسیح شعری را به نشانه دعای برای خدا در دفتر خاطراتم نوشتم. آخر شب وقتی مراجعه کردم و خاطرات روزانه را مرور کردم دیدم، اتفاقات و آدم های ان روز جواب دعایم را داده اند. دعایم و خواسته ام این بود:

خدایا در پذیر این نعره مستانه ما را
مکن نومید از حسن قبول افسانه ما را

خدا دیروز سه انسان را سر راهم قرار داد تا با من حرف بزند،
اولی گفت:
در هر شرایطی که قرار گرفته باشی قرار دوستی ات پابرجاست و خواهد بود
و دومی گفت:
یک ذهن پر هیچ کاری را به سرانجام نخواهد رساند، ذهنت را خالی کن تا فضای ذهنی پاک و تمیز داشته باشی آنگاه هر چیز جدیدی را می توانی وارد ذهنت کنی و آنرا به شکلی و سبکی جدید بچینی.
و سومی گفت:
دوست من از خدا برایت در دعای نیمه شبم خواسته ام که نشاط و شادابی به تو برگردد و راهت را با شادی سپری کنی.

و من امروز برای خودم می نویسم ، شاید برای شما هم درسی باشد که یاد بگیریم:

۱_گاهی باید توقف کرد و آت و آشغال ها را از ذهن خارج کرد، و داخل زباله دان ریخت و یا برای بازیافت به دیگری داد.
۲_ در هر شرایط می توان برگشت و از نو شروع کرد، حتی اگر مدت ها هیچ کاری نکرده باشیم، امروز با ارزش ترین سرمایه ماست، از نو شروع می کنیم تا به هدف یک گام نزدیک تر شویم.
۳_ ارزش یک دوست به دادن انرژی مثبت و همدلی و همراهی اوست، قدر دوستان ناب را بدانیم و با احترام با ایشان رفتار کنیم.
۵دی ۹۶
#امیربرات_نیا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 26 December 17 ، 11:21
امیر برات نیا